<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?><!-- generator="kowsarblog/6.7.8-stable" -->
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" xmlns:admin="http://webns.net/mvcb/" xmlns:rdf="http://www.w3.org/1999/02/22-rdf-syntax-ns#" xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/" xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/" xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom">
	<channel>
		<title>"برهان"</title>
		<link>https://borhan.kowsarblog.ir/</link>
		<atom:link rel="self" type="application/rss+xml" href="https://borhan.kowsarblog.ir/?tempskin=_rss2" />
		<description></description>
		<language>fa-IR</language>
		<docs>http://blogs.law.harvard.edu/tech/rss</docs>
		<admin:generatorAgent rdf:resource="http://b2evolution.net/?v=6.7.8-stable"/>
		<ttl>60</ttl>
				<item>
			<title>شبهه</title>
			<link>https://borhan.kowsarblog.ir/شبهه-161</link>
			<pubDate>23:18:00 +0330 سه شنبه، 13 اسفند 1398</pubDate>			<dc:creator>ساجدي فر</dc:creator>
			<category domain="alt">مذهبی</category>
<category domain="main">پاسخ به شبهات</category>			<guid isPermaLink="false">912888@https://kowsarblog.ir/</guid>
						<description>&lt;p&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style=&quot;color: #ff0000; font-size: 18pt;&quot;&gt;شبهه:&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;br /&gt;برای خداوند فرقی ندارد که تو برایش نماز بخوانی یا نه&lt;br /&gt;برایش روزه بگیری یا نه &lt;br /&gt;فرقی ندارد چقدر برای عزیزانش ضجه زده باشی&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;اما اینها برای من و تو فرق می کند&amp;#8230;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;و این فرق زمانی شروع شد که من و تو بر سر خدایمان جدل کردیم ، من گفتم من با ایمان ترم و تو گفتی من&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;و فراموش کردیم که خدای هر دویمان یکی ست فقط راه اتصالمان به او فرق دارد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;به راه های اتصالی یکدیگر به خدا دست نزنیم :&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;اجازه بدهیم هر کس به گونه ی خودش به خدایش وصل شود نه به شیوه ما&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;خداوند عارف عاشق می خواهد نه مشتری بهشت&amp;#8230;❣&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;color: #99cc00; font-size: 18pt;&quot;&gt;پاسخ به شبهه :&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;دوست عزیز بیا یک طرفه به قاضی نرو:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;color: #3366ff;&quot;&gt;اول&lt;/span&gt; اینکه اگر واقعا رفتار بندگان برای خداوند تفاوتی ندارد و جدال بین انسان هاست پس تو چرا از طرف خدا حرف می زنی؟ اصلا بگذار کمی دقیق تر نگاه کنیم تو دقیقا با این حرفت داری برای خداوند تعیین تکلیف می کنی!!!&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;color: #ffcc99;&quot;&gt;دوم&lt;/span&gt; اینکه خداوند مهربان من وتو که از قضا یکی هم بیشتر نیست(هوالله احد)خودش به کامل ترین مدل و شیوه رفتاری برای هردومان دستورالعمل داده ومعلم وراهنما فرستاده &amp;#8230; اگر قرار باشد هرکس راه دل به خواه خودش را پیش بگیرد پس این همه دین و کتاب آسمانی و پیامبر و امام بیهوده بوده:fluبه قول امروزی ها &amp;#8230;مگه میشه؟!مگه داریم؟!&amp;#8230;.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;color: #ff00ff;&quot;&gt;سوم&lt;/span&gt; اینکه من ادعایی برباایمان تر بودنم ندارم چرا که می دانم در پیشگاه الهی آن کس با ایمان تر است که متقی تر است (ان اکرمکم عندالله اتقکم) راه تقوا نه بر تو بسته است نه برمن ،پس دست کار شو که به عمل کار برآید به سخنرانی نیست&amp;#8230;. من و تو حتی اگر هم رنگ نباشیم،هم وطنیم،هم مسلکیم،هم کیشیم وشاید حتی در خیلی مواقع هم دل و هم صدا&amp;#8230;:راه اتصال به خداوندمهربانمان فقط وفقط یکی است،نه چپ،نه راست،فقط:&quot;&amp;#8230;..الصراط المستقیم&quot; &lt;br /&gt;آن کس که می گوید راههای رسیدن به خدا متعدد است ریشه در انحرافات کلیساو پلورالیسم دارد نه دین مبین اسلام،اگر قرار باشد هرکس از هر راهی به همان جایی برسد که بقیه برسند پس عدالت خدا کجا می رود؟؟؟!!راننده ای که در خیابان حقوق راهنمایی و رانندگی را رعایت نمی کند!یا زباله اش را در کوچه و خیابان می ریزد با کسی که تمام حقوق اجتماعی رارعایت می کند از نظر شما یک جا می روند؟؟ کسی که سلطان سکه و طلاو زعفران و&amp;#8230;است با کارگر کارخانه یک جا میرود؟؟؟!! این دقیقا خلا پلورالیسم است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;برای خدا راه های اتصال وجود ندارد،راه اتصال راه همان کسانی است که من و تو دوشادوش هم در تشییع جنازه میلیونی اش شرکت کردیم راست گفتی خدا مشتری بهشت نمی خواهد،خدا عارف عاشق متواضع کوشا می خواهدچه به اسم تو چه به اسم من &amp;#8230;فرقی نمی کند مثل تو بنفش و سبز باشد یا مثل من بی رنگ &amp;#8230;..بیا دست در دست هم مردانه وبدون منت پایمان را جای پای سردار عزیزمان بگذاریم.امثال او مشتری بهشت نبودندعارف و عاشق بودند &amp;#8230;&amp;#8230;بیا به جای فکر کردن به کف روی آب که تن به ساحل آرام دریا نمی دهند،دست در دست هم عارفانه و عاشقانه خداپرست باشیم.&lt;/p&gt;&lt;div class=&quot;item_footer&quot;&gt;&lt;p&gt;&lt;small&gt;&lt;a href=&quot;https://borhan.kowsarblog.ir/شبهه-161&quot;&gt;مطلب اصلی&lt;/a&gt; در &lt;a href=&quot;http://kowsarblog.ir/&quot;&gt;کوثربلاگ &lt;/a&gt;ارسال شده است.&lt;/small&gt;&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;</description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><br /><span style="color: #ff0000; font-size: 18pt;">شبهه:</span></p>
<p><br />برای خداوند فرقی ندارد که تو برایش نماز بخوانی یا نه<br />برایش روزه بگیری یا نه <br />فرقی ندارد چقدر برای عزیزانش ضجه زده باشی</p>
<p>اما اینها برای من و تو فرق می کند&#8230;</p>
<p>و این فرق زمانی شروع شد که من و تو بر سر خدایمان جدل کردیم ، من گفتم من با ایمان ترم و تو گفتی من</p>
<p>و فراموش کردیم که خدای هر دویمان یکی ست فقط راه اتصالمان به او فرق دارد.</p>
<p>به راه های اتصالی یکدیگر به خدا دست نزنیم :</p>
<p>اجازه بدهیم هر کس به گونه ی خودش به خدایش وصل شود نه به شیوه ما</p>
<p>خداوند عارف عاشق می خواهد نه مشتری بهشت&#8230;❣</p>
<p><span style="color: #99cc00; font-size: 18pt;">پاسخ به شبهه :</span></p>
<p>دوست عزیز بیا یک طرفه به قاضی نرو:</p>
<p><span style="color: #3366ff;">اول</span> اینکه اگر واقعا رفتار بندگان برای خداوند تفاوتی ندارد و جدال بین انسان هاست پس تو چرا از طرف خدا حرف می زنی؟ اصلا بگذار کمی دقیق تر نگاه کنیم تو دقیقا با این حرفت داری برای خداوند تعیین تکلیف می کنی!!!</p>
<p><span style="color: #ffcc99;">دوم</span> اینکه خداوند مهربان من وتو که از قضا یکی هم بیشتر نیست(هوالله احد)خودش به کامل ترین مدل و شیوه رفتاری برای هردومان دستورالعمل داده ومعلم وراهنما فرستاده &#8230; اگر قرار باشد هرکس راه دل به خواه خودش را پیش بگیرد پس این همه دین و کتاب آسمانی و پیامبر و امام بیهوده بوده:fluبه قول امروزی ها &#8230;مگه میشه؟!مگه داریم؟!&#8230;.</p>
<p><span style="color: #ff00ff;">سوم</span> اینکه من ادعایی برباایمان تر بودنم ندارم چرا که می دانم در پیشگاه الهی آن کس با ایمان تر است که متقی تر است (ان اکرمکم عندالله اتقکم) راه تقوا نه بر تو بسته است نه برمن ،پس دست کار شو که به عمل کار برآید به سخنرانی نیست&#8230;. من و تو حتی اگر هم رنگ نباشیم،هم وطنیم،هم مسلکیم،هم کیشیم وشاید حتی در خیلی مواقع هم دل و هم صدا&#8230;:راه اتصال به خداوندمهربانمان فقط وفقط یکی است،نه چپ،نه راست،فقط:"&#8230;..الصراط المستقیم" <br />آن کس که می گوید راههای رسیدن به خدا متعدد است ریشه در انحرافات کلیساو پلورالیسم دارد نه دین مبین اسلام،اگر قرار باشد هرکس از هر راهی به همان جایی برسد که بقیه برسند پس عدالت خدا کجا می رود؟؟؟!!راننده ای که در خیابان حقوق راهنمایی و رانندگی را رعایت نمی کند!یا زباله اش را در کوچه و خیابان می ریزد با کسی که تمام حقوق اجتماعی رارعایت می کند از نظر شما یک جا می روند؟؟ کسی که سلطان سکه و طلاو زعفران و&#8230;است با کارگر کارخانه یک جا میرود؟؟؟!! این دقیقا خلا پلورالیسم است.</p>
<p>برای خدا راه های اتصال وجود ندارد،راه اتصال راه همان کسانی است که من و تو دوشادوش هم در تشییع جنازه میلیونی اش شرکت کردیم راست گفتی خدا مشتری بهشت نمی خواهد،خدا عارف عاشق متواضع کوشا می خواهدچه به اسم تو چه به اسم من &#8230;فرقی نمی کند مثل تو بنفش و سبز باشد یا مثل من بی رنگ &#8230;..بیا دست در دست هم مردانه وبدون منت پایمان را جای پای سردار عزیزمان بگذاریم.امثال او مشتری بهشت نبودندعارف و عاشق بودند &#8230;&#8230;بیا به جای فکر کردن به کف روی آب که تن به ساحل آرام دریا نمی دهند،دست در دست هم عارفانه و عاشقانه خداپرست باشیم.</p><div class="item_footer"><p><small><a href="https://borhan.kowsarblog.ir/شبهه-161">مطلب اصلی</a> در <a href="http://kowsarblog.ir/">کوثربلاگ </a>ارسال شده است.</small></p></div>]]></content:encoded>
								<comments>https://borhan.kowsarblog.ir/شبهه-161#comments</comments>
			<wfw:commentRss>https://borhan.kowsarblog.ir/?tempskin=_rss2&#38;disp=comments&#38;p=912888</wfw:commentRss>
		</item>
				<item>
			<title>بیانیه گام دوم انقلاب</title>
			<link>https://borhan.kowsarblog.ir/بیانیه-گام-دوم-انقلاب-3</link>
			<pubDate>22:32:00 +0330 شنبه، 27 بهمن 1397</pubDate>			<dc:creator>ساجدي فر</dc:creator>
			<category domain="main">مسایل روز</category>
<category domain="alt">مناسبتی</category>			<guid isPermaLink="false">714891@https://kowsarblog.ir/</guid>
						<description>&lt;div&gt;&lt;div&gt;&lt;a href=&quot;https://borhan.kowsarblog.ir/media/blogs/borhan/5c6537898bada.jpg?mtime=1550343815&quot; target=&quot;_blank&quot; rel=&quot;lightbox[p714891]&quot; id=&quot;link_49008&quot;&gt;&lt;img alt=&quot;بیانیه گام دوم انقلاب&quot; src=&quot;https://borhan.kowsarblog.ir/media/blogs/borhan/_evocache/5c6537898bada.jpg/fit-320x320.jpg?mtime=1550343815&quot; width=&quot;320&quot; height=&quot;110&quot; class=&quot;loadimg&quot; /&gt;&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;p&gt;خسته از کار ودرس روزانه به منزل برمی گشتم کلید را به در انداختم و در مثل همیشه چرقی کرد وباز شد پله ها را بالا آمدم و وارد خانه شدم. &lt;/p&gt;
&lt;p&gt;امروز خسته تر از روزهای دیگر شدم،از وقتی آدرس مدرسه عوض شده تقریبا باید روزی 40 دقیقه پیاده روی کنم تا به مدرسه بروم یا به منزل برگردم. همین طور که دکمه های مانتوم رو باز می کردم پیچ سماور رو هم چرخوندم تا با یه چای لب سوز از خودم پذیرایی کنم.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;این هوا هم تکلیفش با خودش معلوم نیست یه روز سرده یه روز آفتابی و سرده یه روز گرمه &amp;#8230;امروز هم از اون سوزهای سرد افتابی می اومد.خنده دار بود گرم وسرد هم قاطی شده&amp;#8230;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;تو این پیاده روی اجباری خوب میشه مردم رو دید،یه وقتایی دلم می خواد بشینم کنار خیابون و ساعتها مردم رو نگاه کنم،هرکس که از کنارت رد میشه برا خودش یه داستانی داره و این داستان برای همه وجود داره و فقیر وغنی نمی شناسه،دلم برای مردم مهربون و زحمت کش کشورمون خیلی می سوزه،با این اوضاع سخت اقتصادی و گرونی این روزها هنوز زندگی جریان داره تاکسی ها مسافرها رو جابه جا می کنن،میوه فروشی ها با رونق کمتری هنوز چراغ رو روشن نگه داشتن نانوایی ها هنوز میهمان صف مردانه و زنانه هستندو&amp;#8230;.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;واین دقیقا همون زندگیه&amp;#8230;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;تو همین فکرها بودم و حالا دیگه برای خودم یه چای پررنگ هم ریخته بودم و جلوی تلویزیون لم داده بودم که اخبار ساعت 14 #بیانیه مقام معظم رهبری را خواند. چقدر جامع و کامل مثل همیشه غنی و پر مفهوم ،دلم می خواد یه کار خیلی ماندگاری برای این ابلاغیه مهم انجام بدهم &amp;#8230;اما نمی دونم چکار &amp;#8230;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;کسی می تونه هم فکری کنه؟؟؟؟؟ واقعا به نظرتون وظیفه ما چیه در مورد این بیانیه!!!&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;نکنه ما هم مثل یاران امیر المومنین باشیم که نسبت به حرف رهبرشون بی توجه بودن&amp;#8230;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;عمارهای سرزمین ما یعنی همان مخاطبان این بیانیه #جوانان ایرانی ، &lt;/p&gt;
&lt;p&gt;بچه ها اداره این جنگ اقتصادی با من و شماست !!! #خواب نمانیم.&lt;/p&gt;&lt;div class=&quot;item_footer&quot;&gt;&lt;p&gt;&lt;small&gt;&lt;a href=&quot;https://borhan.kowsarblog.ir/بیانیه-گام-دوم-انقلاب-3&quot;&gt;مطلب اصلی&lt;/a&gt; در &lt;a href=&quot;http://kowsarblog.ir/&quot;&gt;کوثربلاگ &lt;/a&gt;ارسال شده است.&lt;/small&gt;&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;</description>
			<content:encoded><![CDATA[<div><div><a href="https://borhan.kowsarblog.ir/media/blogs/borhan/5c6537898bada.jpg?mtime=1550343815" target="_blank" rel="lightbox[p714891]" id="link_49008"><img alt="بیانیه گام دوم انقلاب" src="https://borhan.kowsarblog.ir/media/blogs/borhan/_evocache/5c6537898bada.jpg/fit-320x320.jpg?mtime=1550343815" width="320" height="110" class="loadimg" /></a></div></div><p>خسته از کار ودرس روزانه به منزل برمی گشتم کلید را به در انداختم و در مثل همیشه چرقی کرد وباز شد پله ها را بالا آمدم و وارد خانه شدم. </p>
<p>امروز خسته تر از روزهای دیگر شدم،از وقتی آدرس مدرسه عوض شده تقریبا باید روزی 40 دقیقه پیاده روی کنم تا به مدرسه بروم یا به منزل برگردم. همین طور که دکمه های مانتوم رو باز می کردم پیچ سماور رو هم چرخوندم تا با یه چای لب سوز از خودم پذیرایی کنم.</p>
<p>این هوا هم تکلیفش با خودش معلوم نیست یه روز سرده یه روز آفتابی و سرده یه روز گرمه &#8230;امروز هم از اون سوزهای سرد افتابی می اومد.خنده دار بود گرم وسرد هم قاطی شده&#8230;</p>
<p>تو این پیاده روی اجباری خوب میشه مردم رو دید،یه وقتایی دلم می خواد بشینم کنار خیابون و ساعتها مردم رو نگاه کنم،هرکس که از کنارت رد میشه برا خودش یه داستانی داره و این داستان برای همه وجود داره و فقیر وغنی نمی شناسه،دلم برای مردم مهربون و زحمت کش کشورمون خیلی می سوزه،با این اوضاع سخت اقتصادی و گرونی این روزها هنوز زندگی جریان داره تاکسی ها مسافرها رو جابه جا می کنن،میوه فروشی ها با رونق کمتری هنوز چراغ رو روشن نگه داشتن نانوایی ها هنوز میهمان صف مردانه و زنانه هستندو&#8230;.</p>
<p>واین دقیقا همون زندگیه&#8230;</p>
<p>تو همین فکرها بودم و حالا دیگه برای خودم یه چای پررنگ هم ریخته بودم و جلوی تلویزیون لم داده بودم که اخبار ساعت 14 #بیانیه مقام معظم رهبری را خواند. چقدر جامع و کامل مثل همیشه غنی و پر مفهوم ،دلم می خواد یه کار خیلی ماندگاری برای این ابلاغیه مهم انجام بدهم &#8230;اما نمی دونم چکار &#8230;</p>
<p>کسی می تونه هم فکری کنه؟؟؟؟؟ واقعا به نظرتون وظیفه ما چیه در مورد این بیانیه!!!</p>
<p>نکنه ما هم مثل یاران امیر المومنین باشیم که نسبت به حرف رهبرشون بی توجه بودن&#8230;</p>
<p>عمارهای سرزمین ما یعنی همان مخاطبان این بیانیه #جوانان ایرانی ، </p>
<p>بچه ها اداره این جنگ اقتصادی با من و شماست !!! #خواب نمانیم.</p><div class="item_footer"><p><small><a href="https://borhan.kowsarblog.ir/بیانیه-گام-دوم-انقلاب-3">مطلب اصلی</a> در <a href="http://kowsarblog.ir/">کوثربلاگ </a>ارسال شده است.</small></p></div>]]></content:encoded>
								<comments>https://borhan.kowsarblog.ir/بیانیه-گام-دوم-انقلاب-3#comments</comments>
			<wfw:commentRss>https://borhan.kowsarblog.ir/?tempskin=_rss2&#38;disp=comments&#38;p=714891</wfw:commentRss>
		</item>
				<item>
			<title>این قوم عادت دارد به بریدن سر /زکریا آن جا که هستی به امام حسین (ع) بگو به کدامین گناه مرا کشتند؟</title>
			<link>https://borhan.kowsarblog.ir/این-قوم-عادت-دارد-به-بریدن-سر-زکریا-آن-جا-که-هستی-به-امام-حسین</link>
			<pubDate>20:39:00 +0330 یکشنبه، 21 بهمن 1397</pubDate>			<dc:creator>ساجدي فر</dc:creator>
			<category domain="main">مسایل روز</category>			<guid isPermaLink="false">712779@https://kowsarblog.ir/</guid>
						<description>&lt;div&gt;&lt;div&gt;&lt;a href=&quot;https://borhan.kowsarblog.ir/media/blogs/borhan/15498186193041147219870.jpg?mtime=1549818987&quot; target=&quot;_blank&quot; rel=&quot;lightbox[p712779]&quot; id=&quot;link_48809&quot;&gt;&lt;img title=&quot;&quot; alt=&quot;این قوم عادت دارد به بریدن سر /زکریا آن جا که هستی به امام حسین (ع) بگو به کدامین گناه مرا کشتند؟&quot; src=&quot;https://borhan.kowsarblog.ir/media/blogs/borhan/_evocache/15498186193041147219870.jpg/fit-320x320.jpg?mtime=1549818987&quot; width=&quot;243&quot; height=&quot;320&quot; class=&quot;loadimg&quot; /&gt;&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;p&gt;&amp;#8220;بای ذنب قتلت &amp;#8230; &amp;#8220;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;نمی دانم مادر شده ای یا نه ؟ وقتی به عناوین مختلفی که با آن شناخته می شوی عنوان مادری هم اضافه می شود انگار بنیان وجودی ات کامل می ریزد و از اول ساخته می شوی. اینبار مادر ساخته می شوی و &amp;#8220;مادر&amp;#8221; این &amp;#8220;م&amp;#8221; و&quot;ا&amp;#8221; و&quot;د&quot;و &amp;#8220;ر&amp;#8221; یعنی اوج مهربانی و احساس پاک ودلرحمی و رأفت. اگر تا دیروز با دیدن گریه کودکی در خیابان خنده ات می گرفت و کشتن حشرات کوچک برایت تفریحی محسوب می شد حالا دیگر هر کدام از این اتفاقات قلبت را به درد می آورد. حالا که مادر شده ای خواب سنگین شب هایت با کوچکترین صدای کودکت به هم می ریزد و بیدارمی شوی&amp;#8230; حتی به کودکان غریبه ای که نمی شناسی هم، نمی توانی مهربانی نکنی. با کودکت که به محیط بازی می روی با زمین خوردن هر بچه ای قلبت می لرزد و &amp;#8220;&lt;span style=&quot;color: #ff0000;&quot;&gt;یا  زهرا&lt;/span&gt; &amp;#8220;می گویی. نمی دانم سِرِّ این رأفت ومهربانی در چیست ؟؟&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در همه جای دنیا با هر رنگ و نژادی این حس و حال فرق نمی کند. همه مادران در همه جای دنیا همین حس را دارند. و این از بدیهیات عالم هستی است که همه بدون هیچ حساب و کتابی قبولش دارند. در این میان مردان هم بی نصیب نبوده اند، بعضی از آنها برای کشف این احساس رقیق و شفاف تلاش هایی کرده اند مثل شبیه سازی درد زایمان در بدن خود با روش های مصنوعی و امثال آن&amp;#8230; واین نقطه عطف این احساس است که همه عالم را درگیر کرده.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;حالا با خودت کمی خلوت کن، کمی فکر کن، مادر باشی، پسر داشته باشی، پسرت جلوی چشمت قد کشیده باشد، بزرگ شده باشد، برایش لالایی خوانده باشی، موهایش را شانه کرده باشی برایش پیراهن مردانه و شلوار جیب دار خریده باشی تا مانند پدرش مرد شود. قد وبالایش را ببینی و حظ ببری از این مرد کوچک بی مثال&amp;#8230; در رویاهایت دامادش می کنی و برایش کِل می کشی و حجله گل می بندی&amp;#8230; چه مزه ای دارد این عاشقانه مادرانه!!!&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;یک روز صبح که از خواب بیدار شدی هوس می کنی با پسرک زیبایت به زیارت بروی.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;-پسرکم بیا تا بابا بیاید به زیارت برویم.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;ومرد کوچکت سریع مردانه ترین لباس هایش را بپوشد تا مادر خوبش را به زیارت ببرد، شاید کمی جبران زحمت چند ساله کند&amp;#8230;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;از خانه بیرون می آیی وبه پدر خانه پیام می دهی &amp;#8220;&lt;strong&gt;&lt;span style=&quot;font-family: arial, helvetica, sans-serif;&quot;&gt;حبیبی ،اذهب الی المدینه المنوره للزیاره ،وسوف اعود الی الصحه انشالله ،لا تقلق&amp;#8221;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;زیر لب برای مرد کوچکت آیه الکرسی می خوانی و دستت را از زیر عبایه در می آوری و بر شانه کوچکش تکیه می دهی وچشمانت را بسته، خستگی این شش سال را با نفسی عمیق بیرون می دهی. تسبیح تربتت را در دستت می فشاری و ذکر&amp;#8221; &lt;span style=&quot;color: #339966;&quot;&gt;یا&lt;/span&gt; &lt;span style=&quot;color: #ff0000;&quot;&gt;فاطمه الزهرا&lt;/span&gt; &lt;span style=&quot;color: #339966;&quot;&gt;اغیثینی&lt;/span&gt; &amp;#8220;را شروع می کنی.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;لعنت به تو مردک وهابی خدا نشناس، تو رویاهای مادرانه ام را دریدی&amp;#8230; همچون درنده ای وحشی و حیوان صفت&amp;#8230; کاش کمی صبر می کردی تا مدینه راهی نمانده بود.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;پسرکم گرسنه بود غذا می خواست. برایش تکه نانی در آوردم تا سیرش کند و پسرک مظلومم به عادت همیشگی با خوردن غذا بر &lt;span style=&quot;color: #339966;&quot;&gt;رسول خدا&lt;/span&gt; و &lt;span style=&quot;color: #ff0000;&quot;&gt;اهل بیت&lt;/span&gt; او صلوات فرستاد&amp;#8230;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;صدای ظریف و زیبایش در گوشم می کوبد!! لعنتی صدای پسرم را بریدی&amp;#8230; پسرکم بلند خواند &amp;#8221; &lt;span style=&quot;font-size: 14pt;&quot;&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style=&quot;font-family: arial, helvetica, sans-serif; color: #339966;&quot;&gt;اللّهمَ صلِّ علی محمّدٍ و الِ محمّد&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&amp;#8221; و من چه می دانستم تو وهابی شنیدی نوای پسرکم را&amp;#8230;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;تو با شنیدن صدای پسرم انگار صورت نحس و کثیفت داغ شد، وحشیانه به سمت شیشه مغازه رفتی و آن را شکستی من و زکریایم متعجب و لرزان رفتار وحشیانه تو را نگاه می کردیم،که چه می کنی؟؟؟ چگونه توانستی کودکم را از پناه آغوشم به زور بگیری؟ چرا پنجه هایم یارای مقاومت بیشتر در مقابلت را نداشت؟ کاش من را می بردی. چه کردی با کودکم!!! شگفتا از این همه قساوت، دیگر دلم نمی خواهد چشم به دنیا بگشایم. یا &lt;span style=&quot;color: #339966;&quot;&gt;رسول الله&lt;/span&gt; شکایتم را نزد تو می آورم &amp;#8230;.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;یا &lt;span style=&quot;color: #339966;&quot;&gt;رسول الله&lt;/span&gt; تا به سمت حرمت برگشتم و فریاد &amp;#8220;&lt;strong&gt;&lt;span style=&quot;color: #339966; font-family: arial, helvetica, sans-serif;&quot;&gt;وا رسول الله&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt; &amp;#8220;سردادم، انگار بی بی &lt;span style=&quot;color: #ff0000;&quot;&gt;زینب&lt;/span&gt; را دیدم، که در کشاکش میدان کربلا بر بالای تل زینبیه &amp;#8220;&lt;span style=&quot;color: #ff0000;&quot;&gt;وا جَدّاه، وا مُحمّدا، وا اُمّاه، وا اَبتاه&lt;/span&gt;&amp;#8221; می کشید، بانو پا کشیدن برادرش را بر زمین می دید و فریاد می زد و من پا کشیدن پسرم را&amp;#8230;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;یا &lt;span style=&quot;color: #339966;&quot;&gt;رسول الله&lt;/span&gt;، مردم مدینه هنوز با مردمی که در زمان حیات دخترت صدای فریادش را درحمایت از ولی امرش در کوچه شنیدند ولی از ترس از خانه هایشان بیرون نیامدند تا &lt;span style=&quot;color: #ff0000;&quot;&gt;فاطمه&lt;/span&gt; &lt;span style=&quot;font-size: 8pt;&quot;&gt;سلام الله علیها&lt;/span&gt; مورد ضربت مردان جنگی قرار بگیرد، فرقی نکرده اند. هرچه فریاد زدم هیچ کس طفل معصومم را از زیر دستان وهابی وحشی بیرون نکشید کودکم پر پر زد ومن رباب شدم . رباب شدم و بارها &lt;span style=&quot;color: #ff0000;&quot;&gt;اباعبدالله&lt;/span&gt; را صدا کردم و دیگر چشمم هیچ ندید از دنیا &amp;#8230;&amp;#8230;.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;ام زکریا، حبیبتی، در این مصیبت خود را تنها نبین، مادران ایرانی و همه مادران شیعه و همه مادران مسلمان اعم از شیعه و سنی، در غم شهادت کودک معصوم و بی گناهت به عزا نشسته اند، عزیزم از بستر بلند شو دوباره نفس بکش ما برای همراهی سید و مولایمان و هم رکابی &lt;strong&gt;&lt;span style=&quot;color: #339966;&quot;&gt;فارس الحجازمان&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt; به مادرانی همانند تو نیاز داریم، از بستر بلند شو و دوباره برای امت واحده اسلامی زکریا تربیت کن، جهاد اکبر درراه است&amp;#8230; مولایمان &lt;span style=&quot;font-size: 14pt;&quot;&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style=&quot;color: #339966;&quot;&gt;مهدی&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt; &lt;span style=&quot;font-size: 8pt;&quot;&gt;عج الله تعالی&lt;/span&gt; به انتظار بزرگ شدن فرزند من و تو برای قیام عدل و داد دست به دعا دارد&amp;#8230; همراهی اش کن. مشتاقانه منتظر گشودن چشمانت هستیم&amp;#8230;&lt;/p&gt;&lt;div class=&quot;item_footer&quot;&gt;&lt;p&gt;&lt;small&gt;&lt;a href=&quot;https://borhan.kowsarblog.ir/این-قوم-عادت-دارد-به-بریدن-سر-زکریا-آن-جا-که-هستی-به-امام-حسین&quot;&gt;مطلب اصلی&lt;/a&gt; در &lt;a href=&quot;http://kowsarblog.ir/&quot;&gt;کوثربلاگ &lt;/a&gt;ارسال شده است.&lt;/small&gt;&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;</description>
			<content:encoded><![CDATA[<div><div><a href="https://borhan.kowsarblog.ir/media/blogs/borhan/15498186193041147219870.jpg?mtime=1549818987" target="_blank" rel="lightbox[p712779]" id="link_48809"><img title="" alt="این قوم عادت دارد به بریدن سر /زکریا آن جا که هستی به امام حسین (ع) بگو به کدامین گناه مرا کشتند؟" src="https://borhan.kowsarblog.ir/media/blogs/borhan/_evocache/15498186193041147219870.jpg/fit-320x320.jpg?mtime=1549818987" width="243" height="320" class="loadimg" /></a></div></div><p>&#8220;بای ذنب قتلت &#8230; &#8220;</p>
<p>نمی دانم مادر شده ای یا نه ؟ وقتی به عناوین مختلفی که با آن شناخته می شوی عنوان مادری هم اضافه می شود انگار بنیان وجودی ات کامل می ریزد و از اول ساخته می شوی. اینبار مادر ساخته می شوی و &#8220;مادر&#8221; این &#8220;م&#8221; و"ا&#8221; و"د"و &#8220;ر&#8221; یعنی اوج مهربانی و احساس پاک ودلرحمی و رأفت. اگر تا دیروز با دیدن گریه کودکی در خیابان خنده ات می گرفت و کشتن حشرات کوچک برایت تفریحی محسوب می شد حالا دیگر هر کدام از این اتفاقات قلبت را به درد می آورد. حالا که مادر شده ای خواب سنگین شب هایت با کوچکترین صدای کودکت به هم می ریزد و بیدارمی شوی&#8230; حتی به کودکان غریبه ای که نمی شناسی هم، نمی توانی مهربانی نکنی. با کودکت که به محیط بازی می روی با زمین خوردن هر بچه ای قلبت می لرزد و &#8220;<span style="color: #ff0000;">یا  زهرا</span> &#8220;می گویی. نمی دانم سِرِّ این رأفت ومهربانی در چیست ؟؟</p>
<p>در همه جای دنیا با هر رنگ و نژادی این حس و حال فرق نمی کند. همه مادران در همه جای دنیا همین حس را دارند. و این از بدیهیات عالم هستی است که همه بدون هیچ حساب و کتابی قبولش دارند. در این میان مردان هم بی نصیب نبوده اند، بعضی از آنها برای کشف این احساس رقیق و شفاف تلاش هایی کرده اند مثل شبیه سازی درد زایمان در بدن خود با روش های مصنوعی و امثال آن&#8230; واین نقطه عطف این احساس است که همه عالم را درگیر کرده.</p>
<p>حالا با خودت کمی خلوت کن، کمی فکر کن، مادر باشی، پسر داشته باشی، پسرت جلوی چشمت قد کشیده باشد، بزرگ شده باشد، برایش لالایی خوانده باشی، موهایش را شانه کرده باشی برایش پیراهن مردانه و شلوار جیب دار خریده باشی تا مانند پدرش مرد شود. قد وبالایش را ببینی و حظ ببری از این مرد کوچک بی مثال&#8230; در رویاهایت دامادش می کنی و برایش کِل می کشی و حجله گل می بندی&#8230; چه مزه ای دارد این عاشقانه مادرانه!!!</p>
<p>یک روز صبح که از خواب بیدار شدی هوس می کنی با پسرک زیبایت به زیارت بروی.</p>
<p>-پسرکم بیا تا بابا بیاید به زیارت برویم.</p>
<p>ومرد کوچکت سریع مردانه ترین لباس هایش را بپوشد تا مادر خوبش را به زیارت ببرد، شاید کمی جبران زحمت چند ساله کند&#8230;</p>
<p>از خانه بیرون می آیی وبه پدر خانه پیام می دهی &#8220;<strong><span style="font-family: arial, helvetica, sans-serif;">حبیبی ،اذهب الی المدینه المنوره للزیاره ،وسوف اعود الی الصحه انشالله ،لا تقلق&#8221;</span></strong></p>
<p>زیر لب برای مرد کوچکت آیه الکرسی می خوانی و دستت را از زیر عبایه در می آوری و بر شانه کوچکش تکیه می دهی وچشمانت را بسته، خستگی این شش سال را با نفسی عمیق بیرون می دهی. تسبیح تربتت را در دستت می فشاری و ذکر&#8221; <span style="color: #339966;">یا</span> <span style="color: #ff0000;">فاطمه الزهرا</span> <span style="color: #339966;">اغیثینی</span> &#8220;را شروع می کنی.</p>
<p>لعنت به تو مردک وهابی خدا نشناس، تو رویاهای مادرانه ام را دریدی&#8230; همچون درنده ای وحشی و حیوان صفت&#8230; کاش کمی صبر می کردی تا مدینه راهی نمانده بود.</p>
<p>پسرکم گرسنه بود غذا می خواست. برایش تکه نانی در آوردم تا سیرش کند و پسرک مظلومم به عادت همیشگی با خوردن غذا بر <span style="color: #339966;">رسول خدا</span> و <span style="color: #ff0000;">اهل بیت</span> او صلوات فرستاد&#8230;</p>
<p>صدای ظریف و زیبایش در گوشم می کوبد!! لعنتی صدای پسرم را بریدی&#8230; پسرکم بلند خواند &#8221; <span style="font-size: 14pt;"><strong><span style="font-family: arial, helvetica, sans-serif; color: #339966;">اللّهمَ صلِّ علی محمّدٍ و الِ محمّد</span></strong></span>&#8221; و من چه می دانستم تو وهابی شنیدی نوای پسرکم را&#8230;</p>
<p>تو با شنیدن صدای پسرم انگار صورت نحس و کثیفت داغ شد، وحشیانه به سمت شیشه مغازه رفتی و آن را شکستی من و زکریایم متعجب و لرزان رفتار وحشیانه تو را نگاه می کردیم،که چه می کنی؟؟؟ چگونه توانستی کودکم را از پناه آغوشم به زور بگیری؟ چرا پنجه هایم یارای مقاومت بیشتر در مقابلت را نداشت؟ کاش من را می بردی. چه کردی با کودکم!!! شگفتا از این همه قساوت، دیگر دلم نمی خواهد چشم به دنیا بگشایم. یا <span style="color: #339966;">رسول الله</span> شکایتم را نزد تو می آورم &#8230;.</p>
<p>یا <span style="color: #339966;">رسول الله</span> تا به سمت حرمت برگشتم و فریاد &#8220;<strong><span style="color: #339966; font-family: arial, helvetica, sans-serif;">وا رسول الله</span></strong> &#8220;سردادم، انگار بی بی <span style="color: #ff0000;">زینب</span> را دیدم، که در کشاکش میدان کربلا بر بالای تل زینبیه &#8220;<span style="color: #ff0000;">وا جَدّاه، وا مُحمّدا، وا اُمّاه، وا اَبتاه</span>&#8221; می کشید، بانو پا کشیدن برادرش را بر زمین می دید و فریاد می زد و من پا کشیدن پسرم را&#8230;</p>
<p>یا <span style="color: #339966;">رسول الله</span>، مردم مدینه هنوز با مردمی که در زمان حیات دخترت صدای فریادش را درحمایت از ولی امرش در کوچه شنیدند ولی از ترس از خانه هایشان بیرون نیامدند تا <span style="color: #ff0000;">فاطمه</span> <span style="font-size: 8pt;">سلام الله علیها</span> مورد ضربت مردان جنگی قرار بگیرد، فرقی نکرده اند. هرچه فریاد زدم هیچ کس طفل معصومم را از زیر دستان وهابی وحشی بیرون نکشید کودکم پر پر زد ومن رباب شدم . رباب شدم و بارها <span style="color: #ff0000;">اباعبدالله</span> را صدا کردم و دیگر چشمم هیچ ندید از دنیا &#8230;&#8230;.</p>
<p>ام زکریا، حبیبتی، در این مصیبت خود را تنها نبین، مادران ایرانی و همه مادران شیعه و همه مادران مسلمان اعم از شیعه و سنی، در غم شهادت کودک معصوم و بی گناهت به عزا نشسته اند، عزیزم از بستر بلند شو دوباره نفس بکش ما برای همراهی سید و مولایمان و هم رکابی <strong><span style="color: #339966;">فارس الحجازمان</span></strong> به مادرانی همانند تو نیاز داریم، از بستر بلند شو و دوباره برای امت واحده اسلامی زکریا تربیت کن، جهاد اکبر درراه است&#8230; مولایمان <span style="font-size: 14pt;"><strong><span style="color: #339966;">مهدی</span></strong></span> <span style="font-size: 8pt;">عج الله تعالی</span> به انتظار بزرگ شدن فرزند من و تو برای قیام عدل و داد دست به دعا دارد&#8230; همراهی اش کن. مشتاقانه منتظر گشودن چشمانت هستیم&#8230;</p><div class="item_footer"><p><small><a href="https://borhan.kowsarblog.ir/این-قوم-عادت-دارد-به-بریدن-سر-زکریا-آن-جا-که-هستی-به-امام-حسین">مطلب اصلی</a> در <a href="http://kowsarblog.ir/">کوثربلاگ </a>ارسال شده است.</small></p></div>]]></content:encoded>
								<comments>https://borhan.kowsarblog.ir/این-قوم-عادت-دارد-به-بریدن-سر-زکریا-آن-جا-که-هستی-به-امام-حسین#comments</comments>
			<wfw:commentRss>https://borhan.kowsarblog.ir/?tempskin=_rss2&#38;disp=comments&#38;p=712779</wfw:commentRss>
		</item>
				<item>
			<title>خداحافظ مدرسه ...</title>
			<link>https://borhan.kowsarblog.ir/خداحافظ-مدرسه</link>
			<pubDate>18:37:00 +0330 یکشنبه، 21 بهمن 1397</pubDate>			<dc:creator>ساجدي فر</dc:creator>
			<category domain="main">مناسبتی</category>			<guid isPermaLink="false">712754@https://kowsarblog.ir/</guid>
						<description>&lt;p&gt;اصلا قرارمان رد شدن از میدان ارتش نبود آن هم آن ساعت از روز که ترافیک کشنده و طولانی پردیسان تا میدان ارتش کشیده می شد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;اما فراموشی همسر جان کار دستمان داد و چراغ قرمز بنزین روشن شده بود به ناچار مسیر حرکت را به سمت پمپ بنزین عوض  کردیم. خسته از امتحان عجیب و غریب اصول چشم هایم را بستم و سرم را به پشتی صندلی تکیه دادم هنوز لرز آنفولانزا به تنم بود به همسرجان که حالا پنجره را پایین داده بود تا با دست برای حرکت به سمت پمپ بنزین راه بگیرد اشاره کردم شیشه را بالا بکشد و همزمان دکمه های پالتویم را نیز بستم گرمای مطبوع بخاری ماشین انگشتان پایم را از داخل کفش قلقک می داد غرق در افکارم با شهید صدر مشغول مباحثه سخت اصولی بودم&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;آخه شیخ عزیز قربون شکل ماهت کی گفته هرکس هر بحث اصولی مطرح کرد شما ان قلت بیاری&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;که بعدش ما مجبور باشیم این همه قلت و ان قلت رو حفظ کنیم&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;#8230;&amp;#8230;صدای پسرم رشته افکارم رو پاره کرد &amp;#8230;..&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;اااااااا مامان مدرسه تون رو !!!!!!&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;همزمان با صدای ریز و نازک محمد باقر سرم رو به سمت راست چرخوندم ؟؟؟؟!!!!!!!!!!!&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;یک لحظه دنیا جلوی چشمم تیره و تار شد &amp;#8230;.وای درست می دیدم؟؟ این ویرانه مدرسه نازنین ما بود؟؟؟؟؟؟؟؟&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;#8220;مدرسه علمیه حضرت آمنه &amp;#8221; باورم نمی شد!!!!!!! کارگرها مثل مور وملخ ریخته بودند به تن بی جان مدرسه یکی در وپنجره در می آورد دیگری با پتک دیوارش را می ریخت یکی آجرها را می برد ..&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;دلم می خواست مثل مادری که آخرین دیدار با فرزند مرده اش را قبل از گذاشتن تن بی جان او در قبر دارد بر سر جنازه مدرسه عزیزم می نشستم و زار می زدم.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در همین چند ثانیه انگار تمام این پنج سال پیش چشمم رژه می رفت .چه خاطرات تلخ وشیرینی در این مدرسه داشتیم یاد روز اول حضورم افتادم .&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;افتتاحیه ورودی های جدید حس می کردم چه غریبم درآنجا مثل دخترک کبریت فروش گوشه ای کز کرده بودم و با دلهره اطرافم را نگاه می کردم تا شاید چهره آشنایی در آن همه همهمه و شلوغی دخترها پیدا کنم سیستم گرمایش خراب بود و نمازخانه به شدت سردشده بود دیگه واقعا شرایط کاملا جانسوز بود برای  روز شروع مدرسه&amp;#8230;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;هنوز دو هفته بیشتر از شروع کلاس ها نگذشته بود که تقریبا با همه هم کلاسی هایم دوست شده بودم و حتی هم راهرویی ها و هم مدرسه ای ها &amp;#8230;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;یکی از چهره های جذاب مدرسه از همان روز اول خانمی بود که بدون تفاوت گذاشتن بین سال اولی ها و بچه های قدیمی به همه مهربانانه کمک می کرد و با لهجه شیرین شمالی اش به حضور با بچه کوچک و تحمل سختی ها دلگرمم می کرد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;(بعدها فهمیدم اسمش خانم مهدی پور است) روزهای اول پسرم به شدت بی قراری می کرد واصلا راضی نمی شد مهد برود من سر کلاس می رفتم و طفلک معصومم تمام دو ساعت را در راهرو می نشست و با بغض آرام آرام اشک می ریخت (لازم به توضیح است که می ترسید بلند گریه کند چون بهش گفته بودم اگربلند گریه کنی خانم مدیر از مدرسه بیرونمان می کند و پسر مظلوم من هم ارام آرام اشک میریخت &amp;#8230;.البته حال من هم بهتر از او نبود و فرشته نجات من در این روزها خانم مهدی پور بود.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در همین فکرها بودم که صدای مهیب ریختن دیوار اطراف یکی از پنجره ها از جا پراندم .هنوز ترافیک شدید بود و ما همچنان منتظر باز شدن راه بودیم انگار این ترافیک دیگر چندان هم برایم آزار دهنده نبود صدای آژیر آمبولانسی از پشت سرمان توجه همه ماشین های کلافه از ترافیک را به خود جلب کرد ماشین ها عقب جلو می کردند تا راه را برای امبولانس باز کنند یاد آن روزی افتادم که با یکی از همین آمبولانس ها پیکر یکی از شهدای دفاع مقدس را چند دقیقه ای به مدرسه آوردند و چه مراسم با شکوهی شد همان چند دقیقه &amp;#8230;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;یاد خانواده های شهیدی افتادم که امدند و متواضعانه برایمان از شهیدشان حرف زدند نه از سختی ها و تنهایی های خودشان&amp;#8230;..&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;یاد روزهای شیرین حضور در کلاس درس افتادم و دانه دانه اساتید مهربان و دلسوز که در کلاسهای این مدرسه در حال تخریب به ما از جان ودل درس شیدایی آموختند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;یاد روضه های جانسوز ارباب و یاد جشن های پر سرور میلاد اهل بیت یاد جلسات فرهنگی اخلاق و یاد مباحث پرشور کلام و عرفان &amp;#8230;.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;یاد روزهای گرم و شیرین نزدیک به عید که با شور وهیجان نمایشگاه محصولات حاصل دست طلبه های مدرسه خودمان را می چیدیم.باورم نمی شد همین نمایشگاه کوچک شروعی برای ایده های خلاقانه و اقتصادی خیلی ازدوستانم شد برای سال های بعد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;  هر سال بوی عید برای دخترکان مدرسه مان همراه با دغدغه خانه تکانی های انجام نشده بود وچه لذتی داشت گرد گیری های هول هولکی بعدش&amp;#8230;.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;یاد بوی خوش غذاهای جشنواره غذا که در راهروهای مدرسه می پیچید و در هر زنگ تفریح دختران و اساتید را به سمت راهروی نمازخانه می کشید ویاد تمام روزهای با مدرسه بودن &amp;#8230;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;حیف که واقعا مثل چشم برهم زدنی گذشت و تمام شد&amp;#8230;وحالا ساختمانی عریان به جای آن همه شور و هیجان خودنمایی می کرد که به خودی خود هیچ برای عرضه نداشت واین حکایت تمام نشدنی دنیاست که &amp;#8230;&amp;#8230;&quot;کل من علیها فان و یبقی وجه&amp;#8230; &amp;#8221; ( 26و27 الرحمن)&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;بالاخره امتحانات هم تمام شد ووارد تعطیلات بین ترم شدیم.روزهایی که همگی انتظارش را می کشیدیم برای آسودن از خستگی امتحانات و تجدید قوا برای ترم جدید در مدرسه جدید&amp;#8230;..&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;امروز صبح بعد ازاینکه بچه ها را راهی مدرسه کردم تصمیم گرفتم مثل مادرهای دلسوز وزحمت کش  تا لنگ ظهر بخوابم بعد از خلوت شدن خانه مثل بچه گربه خیسی که در سرمای زمستان بی پناه مانده وجایی گرم ونرم در زیر شیروانی پیدا کرده به رختخواب برگشتم و خودم را بین پتو وبالش ها پنهان کردم تا خوابم ببرد حس می کردم پادشاهی هستم که در بستری از پر قو فرو رفته ام وخدمتکاران هم با پر طاووس برایم سایه بان گرفته اند تا خوابم ببرد.چشمانم تازه گرم شده بود که صدای ناهنجار تلفن همراهم رویاهایم را خط خطی کرد. بی حوصله با چشمان بسته دکمه برقراری تماس را لمس کردم وبلللللله ای کشدار گفتم،صدای سرحال و شاداب مونس دوست و هم کلاسیم را شنیدم که گفت  قصد دارد برای خوردن صبحانه مهمانم شود به صورت کاملا برق گرفته از جا بلند شدم تا آبی به سر وصورتم بزنم و از مهمان ناخوانده ام پذیرایی کنم.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;خلاصه مهمانی صبحانه آن روز این بود که تصمیم گرفتیم برای کمک به مسیولین مدرسه به مدرسه جدید برویم.فردای آن روز با چندتا از دوستانم راه مدرسه جدید را پیش گرفتیم راهی نه چندان نزدیک و البته کمی خاکی &amp;#8230;.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;با کلی گشتن وآدرس گرفتن از افراد مختلف مدرسه راه را  پیدا کردیم وبالاخره به مقصد رسیدیم،سر در مدرسه جدید مان نام حضرت خدیجه را هک کرده اند.به نظرم آمد چه تلفیق زیبایی است بین اسم این عروس و مادر شوهر، از&amp;#8221; دامن حضرت آمنه تادامن حضرت خدیجه &amp;#8221; راه زیادی نیست انگار،گرچه قرار است نام مدرسه رابه همان حضرت آمنه تغییر دهند ،اما اسم حضرت خدیجه هم قطعا برایمان خالی از لطف نخواهد بود.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;وارد مدرسه جدید شدیم همگی چشم هایمان گرد شد،تقریبا هیچ چیز سر جایش نبود اسباب و وسایل مدرسه در راهروهای پر از خاک روی زمین بود و در این بین کارگران هنوز مشغول کار بودند.جلوی چشممان مدرسه ای با راهروهایی بلند و پرنوروپنجره هایی قدی که رو به حیاط نقلی باز می  شد خود نمایی می کرد. حیاط در مرکز ساختمان قرار گرفته بود و دور تادور آن ساختمان مدرسه ساخته شده بود. حوض کوچک سنگی وسط حیا ط وجود داشت که البته هنوز پر از وسایل بنایی بود.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در راهروهای هر سه طبقه کلاس های بزرگ و پرنوری ساخته بودند،بالکن های با صفا وبزرگی هم بین کلاس ها به سمت نمای بیرون ساختمان وجود داشت. آخ که چه کارهایی می شد در این بالکن ها کرد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;سالن بزرگ مطالعه و کتابخانه وسرویس های تمیز و خوش دسترس هر طبقه یکی دیگر از مزایای مدرسه جدید بود و حالا ما بودیم و این مدرسه جدید که چه کارهای مهمی قرار بود در آن انجام دهیم ؟؟؟!!! و چگونه از این فرصت و امکان که برای تک تک مان فراهم شده استفاده کنیم !! و قطعا این مصداق بارزکلام امیر سخن ،امیرالمومنین علیه السلام بود که فرمودند :&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;#8220;&amp;#8230;الفُرصَةُ تَمُرُّ مَرَّ السَّحابِ فَانتَهِزوا فُرَصَ الخَیرِ &amp;#8220;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt; &lt;/p&gt;
&lt;p&gt; &lt;/p&gt;&lt;div class=&quot;item_footer&quot;&gt;&lt;p&gt;&lt;small&gt;&lt;a href=&quot;https://borhan.kowsarblog.ir/خداحافظ-مدرسه&quot;&gt;مطلب اصلی&lt;/a&gt; در &lt;a href=&quot;http://kowsarblog.ir/&quot;&gt;کوثربلاگ &lt;/a&gt;ارسال شده است.&lt;/small&gt;&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;</description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>اصلا قرارمان رد شدن از میدان ارتش نبود آن هم آن ساعت از روز که ترافیک کشنده و طولانی پردیسان تا میدان ارتش کشیده می شد.</p>
<p>اما فراموشی همسر جان کار دستمان داد و چراغ قرمز بنزین روشن شده بود به ناچار مسیر حرکت را به سمت پمپ بنزین عوض  کردیم. خسته از امتحان عجیب و غریب اصول چشم هایم را بستم و سرم را به پشتی صندلی تکیه دادم هنوز لرز آنفولانزا به تنم بود به همسرجان که حالا پنجره را پایین داده بود تا با دست برای حرکت به سمت پمپ بنزین راه بگیرد اشاره کردم شیشه را بالا بکشد و همزمان دکمه های پالتویم را نیز بستم گرمای مطبوع بخاری ماشین انگشتان پایم را از داخل کفش قلقک می داد غرق در افکارم با شهید صدر مشغول مباحثه سخت اصولی بودم</p>
<p>آخه شیخ عزیز قربون شکل ماهت کی گفته هرکس هر بحث اصولی مطرح کرد شما ان قلت بیاری</p>
<p>که بعدش ما مجبور باشیم این همه قلت و ان قلت رو حفظ کنیم</p>
<p>&#8230;&#8230;صدای پسرم رشته افکارم رو پاره کرد &#8230;..</p>
<p>اااااااا مامان مدرسه تون رو !!!!!!</p>
<p>همزمان با صدای ریز و نازک محمد باقر سرم رو به سمت راست چرخوندم ؟؟؟؟!!!!!!!!!!!</p>
<p>یک لحظه دنیا جلوی چشمم تیره و تار شد &#8230;.وای درست می دیدم؟؟ این ویرانه مدرسه نازنین ما بود؟؟؟؟؟؟؟؟</p>
<p>&#8220;مدرسه علمیه حضرت آمنه &#8221; باورم نمی شد!!!!!!! کارگرها مثل مور وملخ ریخته بودند به تن بی جان مدرسه یکی در وپنجره در می آورد دیگری با پتک دیوارش را می ریخت یکی آجرها را می برد ..</p>
<p>دلم می خواست مثل مادری که آخرین دیدار با فرزند مرده اش را قبل از گذاشتن تن بی جان او در قبر دارد بر سر جنازه مدرسه عزیزم می نشستم و زار می زدم.</p>
<p>در همین چند ثانیه انگار تمام این پنج سال پیش چشمم رژه می رفت .چه خاطرات تلخ وشیرینی در این مدرسه داشتیم یاد روز اول حضورم افتادم .</p>
<p>افتتاحیه ورودی های جدید حس می کردم چه غریبم درآنجا مثل دخترک کبریت فروش گوشه ای کز کرده بودم و با دلهره اطرافم را نگاه می کردم تا شاید چهره آشنایی در آن همه همهمه و شلوغی دخترها پیدا کنم سیستم گرمایش خراب بود و نمازخانه به شدت سردشده بود دیگه واقعا شرایط کاملا جانسوز بود برای  روز شروع مدرسه&#8230;</p>
<p>هنوز دو هفته بیشتر از شروع کلاس ها نگذشته بود که تقریبا با همه هم کلاسی هایم دوست شده بودم و حتی هم راهرویی ها و هم مدرسه ای ها &#8230;</p>
<p>یکی از چهره های جذاب مدرسه از همان روز اول خانمی بود که بدون تفاوت گذاشتن بین سال اولی ها و بچه های قدیمی به همه مهربانانه کمک می کرد و با لهجه شیرین شمالی اش به حضور با بچه کوچک و تحمل سختی ها دلگرمم می کرد.</p>
<p>(بعدها فهمیدم اسمش خانم مهدی پور است) روزهای اول پسرم به شدت بی قراری می کرد واصلا راضی نمی شد مهد برود من سر کلاس می رفتم و طفلک معصومم تمام دو ساعت را در راهرو می نشست و با بغض آرام آرام اشک می ریخت (لازم به توضیح است که می ترسید بلند گریه کند چون بهش گفته بودم اگربلند گریه کنی خانم مدیر از مدرسه بیرونمان می کند و پسر مظلوم من هم ارام آرام اشک میریخت &#8230;.البته حال من هم بهتر از او نبود و فرشته نجات من در این روزها خانم مهدی پور بود.</p>
<p>در همین فکرها بودم که صدای مهیب ریختن دیوار اطراف یکی از پنجره ها از جا پراندم .هنوز ترافیک شدید بود و ما همچنان منتظر باز شدن راه بودیم انگار این ترافیک دیگر چندان هم برایم آزار دهنده نبود صدای آژیر آمبولانسی از پشت سرمان توجه همه ماشین های کلافه از ترافیک را به خود جلب کرد ماشین ها عقب جلو می کردند تا راه را برای امبولانس باز کنند یاد آن روزی افتادم که با یکی از همین آمبولانس ها پیکر یکی از شهدای دفاع مقدس را چند دقیقه ای به مدرسه آوردند و چه مراسم با شکوهی شد همان چند دقیقه &#8230;</p>
<p>یاد خانواده های شهیدی افتادم که امدند و متواضعانه برایمان از شهیدشان حرف زدند نه از سختی ها و تنهایی های خودشان&#8230;..</p>
<p>یاد روزهای شیرین حضور در کلاس درس افتادم و دانه دانه اساتید مهربان و دلسوز که در کلاسهای این مدرسه در حال تخریب به ما از جان ودل درس شیدایی آموختند.</p>
<p>یاد روضه های جانسوز ارباب و یاد جشن های پر سرور میلاد اهل بیت یاد جلسات فرهنگی اخلاق و یاد مباحث پرشور کلام و عرفان &#8230;.</p>
<p>یاد روزهای گرم و شیرین نزدیک به عید که با شور وهیجان نمایشگاه محصولات حاصل دست طلبه های مدرسه خودمان را می چیدیم.باورم نمی شد همین نمایشگاه کوچک شروعی برای ایده های خلاقانه و اقتصادی خیلی ازدوستانم شد برای سال های بعد.</p>
<p>  هر سال بوی عید برای دخترکان مدرسه مان همراه با دغدغه خانه تکانی های انجام نشده بود وچه لذتی داشت گرد گیری های هول هولکی بعدش&#8230;.</p>
<p>یاد بوی خوش غذاهای جشنواره غذا که در راهروهای مدرسه می پیچید و در هر زنگ تفریح دختران و اساتید را به سمت راهروی نمازخانه می کشید ویاد تمام روزهای با مدرسه بودن &#8230;</p>
<p>حیف که واقعا مثل چشم برهم زدنی گذشت و تمام شد&#8230;وحالا ساختمانی عریان به جای آن همه شور و هیجان خودنمایی می کرد که به خودی خود هیچ برای عرضه نداشت واین حکایت تمام نشدنی دنیاست که &#8230;&#8230;"کل من علیها فان و یبقی وجه&#8230; &#8221; ( 26و27 الرحمن)</p>
<p>بالاخره امتحانات هم تمام شد ووارد تعطیلات بین ترم شدیم.روزهایی که همگی انتظارش را می کشیدیم برای آسودن از خستگی امتحانات و تجدید قوا برای ترم جدید در مدرسه جدید&#8230;..</p>
<p>امروز صبح بعد ازاینکه بچه ها را راهی مدرسه کردم تصمیم گرفتم مثل مادرهای دلسوز وزحمت کش  تا لنگ ظهر بخوابم بعد از خلوت شدن خانه مثل بچه گربه خیسی که در سرمای زمستان بی پناه مانده وجایی گرم ونرم در زیر شیروانی پیدا کرده به رختخواب برگشتم و خودم را بین پتو وبالش ها پنهان کردم تا خوابم ببرد حس می کردم پادشاهی هستم که در بستری از پر قو فرو رفته ام وخدمتکاران هم با پر طاووس برایم سایه بان گرفته اند تا خوابم ببرد.چشمانم تازه گرم شده بود که صدای ناهنجار تلفن همراهم رویاهایم را خط خطی کرد. بی حوصله با چشمان بسته دکمه برقراری تماس را لمس کردم وبلللللله ای کشدار گفتم،صدای سرحال و شاداب مونس دوست و هم کلاسیم را شنیدم که گفت  قصد دارد برای خوردن صبحانه مهمانم شود به صورت کاملا برق گرفته از جا بلند شدم تا آبی به سر وصورتم بزنم و از مهمان ناخوانده ام پذیرایی کنم.</p>
<p>خلاصه مهمانی صبحانه آن روز این بود که تصمیم گرفتیم برای کمک به مسیولین مدرسه به مدرسه جدید برویم.فردای آن روز با چندتا از دوستانم راه مدرسه جدید را پیش گرفتیم راهی نه چندان نزدیک و البته کمی خاکی &#8230;.</p>
<p>با کلی گشتن وآدرس گرفتن از افراد مختلف مدرسه راه را  پیدا کردیم وبالاخره به مقصد رسیدیم،سر در مدرسه جدید مان نام حضرت خدیجه را هک کرده اند.به نظرم آمد چه تلفیق زیبایی است بین اسم این عروس و مادر شوهر، از&#8221; دامن حضرت آمنه تادامن حضرت خدیجه &#8221; راه زیادی نیست انگار،گرچه قرار است نام مدرسه رابه همان حضرت آمنه تغییر دهند ،اما اسم حضرت خدیجه هم قطعا برایمان خالی از لطف نخواهد بود.</p>
<p>وارد مدرسه جدید شدیم همگی چشم هایمان گرد شد،تقریبا هیچ چیز سر جایش نبود اسباب و وسایل مدرسه در راهروهای پر از خاک روی زمین بود و در این بین کارگران هنوز مشغول کار بودند.جلوی چشممان مدرسه ای با راهروهایی بلند و پرنوروپنجره هایی قدی که رو به حیاط نقلی باز می  شد خود نمایی می کرد. حیاط در مرکز ساختمان قرار گرفته بود و دور تادور آن ساختمان مدرسه ساخته شده بود. حوض کوچک سنگی وسط حیا ط وجود داشت که البته هنوز پر از وسایل بنایی بود.</p>
<p>در راهروهای هر سه طبقه کلاس های بزرگ و پرنوری ساخته بودند،بالکن های با صفا وبزرگی هم بین کلاس ها به سمت نمای بیرون ساختمان وجود داشت. آخ که چه کارهایی می شد در این بالکن ها کرد.</p>
<p>سالن بزرگ مطالعه و کتابخانه وسرویس های تمیز و خوش دسترس هر طبقه یکی دیگر از مزایای مدرسه جدید بود و حالا ما بودیم و این مدرسه جدید که چه کارهای مهمی قرار بود در آن انجام دهیم ؟؟؟!!! و چگونه از این فرصت و امکان که برای تک تک مان فراهم شده استفاده کنیم !! و قطعا این مصداق بارزکلام امیر سخن ،امیرالمومنین علیه السلام بود که فرمودند :</p>
<p>&#8220;&#8230;الفُرصَةُ تَمُرُّ مَرَّ السَّحابِ فَانتَهِزوا فُرَصَ الخَیرِ &#8220;</p>
<p> </p>
<p> </p><div class="item_footer"><p><small><a href="https://borhan.kowsarblog.ir/خداحافظ-مدرسه">مطلب اصلی</a> در <a href="http://kowsarblog.ir/">کوثربلاگ </a>ارسال شده است.</small></p></div>]]></content:encoded>
								<comments>https://borhan.kowsarblog.ir/خداحافظ-مدرسه#comments</comments>
			<wfw:commentRss>https://borhan.kowsarblog.ir/?tempskin=_rss2&#38;disp=comments&#38;p=712754</wfw:commentRss>
		</item>
				<item>
			<title>دلیل توصیه به دقت و تحقیق در رای دادن</title>
			<link>https://borhan.kowsarblog.ir/عاقبت-رای-دادن-بدون-بصیرت</link>
			<pubDate>19:10:00 +0430 جمعه، 29 تیر 1397</pubDate>			<dc:creator>ساجدي فر</dc:creator>
			<category domain="main">مسایل روز</category>
<category domain="alt">مناسبتی</category>			<guid isPermaLink="false">649453@https://kowsarblog.ir/</guid>
						<description>&lt;div&gt;&lt;div class=&quot;flowplayer_block&quot; style=&quot;max-width:100%;height:300px;&quot;&gt;&lt;div class=&quot;flowplayer minimalist&quot; style=&quot;background-color:inherit;max-width:100%;height:300px;&quot;&gt;&lt;video&gt;&lt;source src=&quot;https://borhan.kowsarblog.ir/media/blogs/borhan/quick-uploads/p649453/_.mp4?mtime=1532097693&quot; type=&quot;video/mp4&quot; /&gt;
&lt;/video&gt;&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;&lt;a href=&quot;https://borhan.kowsarblog.ir/عاقبت-رای-دادن-بدون-بصیرت#more649453&quot;&gt;ادامه &amp;raquo;&lt;/a&gt;&lt;div class=&quot;item_footer&quot;&gt;&lt;p&gt;&lt;small&gt;&lt;a href=&quot;https://borhan.kowsarblog.ir/عاقبت-رای-دادن-بدون-بصیرت&quot;&gt;مطلب اصلی&lt;/a&gt; در &lt;a href=&quot;http://kowsarblog.ir/&quot;&gt;کوثربلاگ &lt;/a&gt;ارسال شده است.&lt;/small&gt;&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;</description>
			<content:encoded><![CDATA[<div><div class="flowplayer_block" style="max-width:100%;height:300px;"><div class="flowplayer minimalist" style="background-color:inherit;max-width:100%;height:300px;"><video><source src="https://borhan.kowsarblog.ir/media/blogs/borhan/quick-uploads/p649453/_.mp4?mtime=1532097693" type="video/mp4" />
</video></div>
</div>
</div><a href="https://borhan.kowsarblog.ir/عاقبت-رای-دادن-بدون-بصیرت#more649453">ادامه &raquo;</a><div class="item_footer"><p><small><a href="https://borhan.kowsarblog.ir/عاقبت-رای-دادن-بدون-بصیرت">مطلب اصلی</a> در <a href="http://kowsarblog.ir/">کوثربلاگ </a>ارسال شده است.</small></p></div>]]></content:encoded>
								<comments>https://borhan.kowsarblog.ir/عاقبت-رای-دادن-بدون-بصیرت#comments</comments>
			<wfw:commentRss>https://borhan.kowsarblog.ir/?tempskin=_rss2&#38;disp=comments&#38;p=649453</wfw:commentRss>
		</item>
				<item>
			<title>دهه کرامت</title>
			<link>https://borhan.kowsarblog.ir/دهه-کرامت-56</link>
			<pubDate>19:39:00 +0430 پنجشنبه، 28 تیر 1397</pubDate>			<dc:creator>ساجدي فر</dc:creator>
			<category domain="main">مذهبی</category>			<guid isPermaLink="false">649149@https://kowsarblog.ir/</guid>
						<description>&lt;div&gt;&lt;div&gt;&lt;a href=&quot;https://borhan.kowsarblog.ir/media/blogs/borhan/quick-uploads/p649149/image_2018_7_16-14_2_35_196_7su.jpg?mtime=1532013064&quot; target=&quot;_blank&quot; rel=&quot;lightbox[p649149]&quot; id=&quot;link_43489&quot;&gt;&lt;img alt=&quot;دهه کرامت&quot; src=&quot;https://borhan.kowsarblog.ir/media/blogs/borhan/quick-uploads/p649149/_evocache/image_2018_7_16-14_2_35_196_7su.jpg/fit-320x320.jpg?mtime=1532013064&quot; width=&quot;320&quot; height=&quot;224&quot; class=&quot;loadimg&quot; /&gt;&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;item_footer&quot;&gt;&lt;p&gt;&lt;small&gt;&lt;a href=&quot;https://borhan.kowsarblog.ir/دهه-کرامت-56&quot;&gt;مطلب اصلی&lt;/a&gt; در &lt;a href=&quot;http://kowsarblog.ir/&quot;&gt;کوثربلاگ &lt;/a&gt;ارسال شده است.&lt;/small&gt;&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;</description>
			<content:encoded><![CDATA[<div><div><a href="https://borhan.kowsarblog.ir/media/blogs/borhan/quick-uploads/p649149/image_2018_7_16-14_2_35_196_7su.jpg?mtime=1532013064" target="_blank" rel="lightbox[p649149]" id="link_43489"><img alt="دهه کرامت" src="https://borhan.kowsarblog.ir/media/blogs/borhan/quick-uploads/p649149/_evocache/image_2018_7_16-14_2_35_196_7su.jpg/fit-320x320.jpg?mtime=1532013064" width="320" height="224" class="loadimg" /></a></div></div><div class="item_footer"><p><small><a href="https://borhan.kowsarblog.ir/دهه-کرامت-56">مطلب اصلی</a> در <a href="http://kowsarblog.ir/">کوثربلاگ </a>ارسال شده است.</small></p></div>]]></content:encoded>
								<comments>https://borhan.kowsarblog.ir/دهه-کرامت-56#comments</comments>
			<wfw:commentRss>https://borhan.kowsarblog.ir/?tempskin=_rss2&#38;disp=comments&#38;p=649149</wfw:commentRss>
		</item>
				<item>
			<title>زندگی نامه حضرت فاطمه معصومه (سلام الله علیها)</title>
			<link>https://borhan.kowsarblog.ir/زندگی-نامه-حضرت-فاطمه-معصومه-سلام-الله-علیها</link>
			<pubDate>19:37:00 +0430 پنجشنبه، 28 تیر 1397</pubDate>			<dc:creator>ساجدي فر</dc:creator>
			<category domain="main">مذهبی</category>			<guid isPermaLink="false">649147@https://kowsarblog.ir/</guid>
						<description>&lt;p&gt;دختر امام کاظم (علیه السلام) و خواهر امام رضا (علیه السلام)، از بانوان برجسته و بافضیلت خاندان اهل بیت و از جمله امامزادگان مدفون در قم است که زیارت مرقد او نزد شیعیان از جایگاه ویژه ای برخوردار است.   مأمون خلیفه عباسی،درسال200 علی بن موسی الرضا (ع) رابه طوس تبعید کرد.صاحب کتاب تاریخ قم می گوید: حضرت معصومه (سلام الله علیها)در سال 201 به  قصد دیدار برادر از زادگاه خود مدینه  به جهت دیدار برادر راهی مرو شد. گفته شده فاطمه معصومه پس از دریافت نامه برادرش، خود را آماده سفر نمود (امینی،الغدیر، ج1،ص 170). حضرت معصومه با کاروانی از بستگان و خویشانِ خویش راهی ایران شدند (داخل بن سید ، من لایحضره الخطیب ،ج 4، ص 461). چون به ساوه رسیدند دچار جنگ سختی با دشمنان اهل بیت شدند و همه برادران و برادرزادگان وی به شهادت رسیدند. فاطمه معصومه پس از دیدن جنازه های غرقه به خون عزیزانش به سختی بیمار شد. وی پس از این جریان، خادم خود را امر فرمود که او را به قم ببرد (تشید ،قیام سادات علوی ،ص 160). قول دیگر آن است چون خبر بیماری ایشان به آل سعد رسید تصمیم گرفتند خدمت ایشان رسیده و از وی درخواست کنند تا به قم بیایند (ناصرالشریعه ،تاریخ قم ،1383 ش ،ص 163). در این میان موسی بن خزرج بن سعد اشعری یکی از اشعریان قم و از اصحاب امام رضا (علیه السلام) بر این امر تقدم جست و خدمت فاطمه معصومه رسید (مجلسی ، بحار الانوار،1403 ق ،ج48،ص 290). مهار شتر ایشان را گرفت و ایشان را وارد قم ساخت و در خانه خویش منزل داد.دربعضی از منابع  23ربیع الاول را روز ورود حضرت معصومه (سلام الله علیها) به قم  دانسته  اند. ایشان 17روز در این خانه ساکن و به عبادت و راز و نیاز مشغول بودند. اکنون عبادت گاه ایشان به -بیت النور- مشهور است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt; &lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;دلایلی بر عصمت حضرت معصومه (سلام الله علیها)&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt; حضرت معصومه ـ سلام الله علیها ـ از جمله زنانی است که می‌توان ادعا کرد تالی‌تلو معصوم است؛ ایشان از اندک زنانی هستند که بیشترین بهره برداری را از فروغ جاودان الهی و نور ولایت، داشتند و توانستند خود را در کمالات معنوی اندکی پایین‌تر از معصومان (علیهم السّلام) بسازند، حضرت معصومه (سلام الله علیها) مانند حضرت زینب کبری (سلام الله علیها) بنا به مقتضای عبارت معروف «أهل البیت أدری بما فی البیت» - اهل خانه از آنچه که در خانه می‌گذرد، بیشتر از دیگران می‌دانند - هستند(حکیمی، محمد،‌حضرت معصومه و شهر قم، معاصر، مرکز انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی، قم، چاپ دوم، 1376، ص 41).&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;شخصیت مثبت و عفیفانه ایشان باعث شد که حضرت رضا (علیه السلام) به او لقب معصومه داد. چرا که از امام رضا (علیه السلام) روایت شده: «هر کس معصومه (سلام الله علیها) را در قم زیارت کند، همانند کسی است که مرا زیارت نموده است». (سپهر، ناسخ التواریخ، ج3، ص68) شاید یکی از دلایل «معصومه» نامیدن این بانو، آن باشد که عصمت مادرش حضرت زهرا (سلام الله علیها) در او تجلی یافته است. در روایتی آمده که هنگام دفن حضرت فاطمه معصومه (سلام الله علیها) زمانی که به جستجوی شخصی قابل برای گذاشتن حضرت در داخل قبر بودند، ناگاه از جانب صحرا دو نفر نقاب دار پیدا شدند و همین که به نزدیک جنازه پاک و مطهر حضرت رسیدند، از مرکب خود پیاده شده و بر جنازه حضرت معصومه (سلام الله علیها) نماز خواندند و ایشان را در داخل خاک گذاشته و دفن کردند؛ که به احتمال قوی آن دو نفر امام رضا و امام جواد (علیهما السلام) بوده اند (اشتهاردی، معصومه فاطمه دوم، ص159).&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;افزون بردلایل بالا در عصمت حضرت معصومه (سلام الله علیها) و امثال ایشان باید گفت، علاوه بر استعداد وطهارت ذاتی که این بزرگواران داشتند اکتساب و پذیرش عصمتی که به سبب اطاعت از عصمت امام معصوم حاصل می‌شودغیر از عصمتی که از طرف خداوند به انبیای الهی و اوصیای آنها به خاطر ظرفیتشان عنایت فرموده‌  است چنانکه آن حضرت نیز برخوردار از مرتبه‌ای از عصمت اکتسابی و دارای مقام شفاعت در نزد خداوند و صاحب کرامات عالیه‌ای است که با تمسک به ولایت و اطاعت از امامت آن را خداوند به آن حضرت اعطاء نموده است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt; &lt;strong&gt;مقام بانوی کریمه از زبان امامان معصوم (علیهم السّلام) &lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;امام صادق (علیه السلام) فرمود: خدا حرمی دارد و آن مکه است، پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ حرمی دارد و آن مدینه است، امیرالمؤمنین (علیه السلام) حرمی دارد و آن کوفه است… بهشت هشت در دارد که سه تای آن از قم است؛ در این شهر زنی از فرزندان من از دنیا می‌رود، نام او فاطمه دختر موسی ـ علیه السلام ـ است و با شفاعت او همه شیعیان من روانه بهشت می‌شوند(قمی، عباس، سفینة البحار، ج 2، ص 376).&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;شهر قم مدفن تعداد زیادی از امامزادگان است و هر کدم دارای مقامات بس والایی هستند، اما ائمه ـ علیهم السّلام ـ تنها از اهمیت شخصیت و زیارت دختر موسی بن جعفر ـ سلام الله علیها ـ سخن گفته‌اند، این خود نشانگر عظمت معنوی این بانوی بزرگ است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt; داشتن زیارت نامه مخصوص &lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;این بانوی بزرگوارمانندپیامبر (صلی الله علیه و آله) و امامان (علیهم السّلام) دارای زیارت نامه ی مخصوص است، در حالی که در آرامگاه‌های دیگر امامزادگان به طور معمول خواندن فاتحه مرسوم است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;چند نکته در زمینه شخصیت حضرت معصومه (سلام الله علیها) &lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;1 . مسافرت ایشان پس از هجرت اجباری برادر بزرگوارش امام رضا (علیه السلام) به مرو به سمت ایران به جهت دیدار با برادر، اما آنگونه که مورخان نوشته‌اند این مسافرت به سرانجام نرسید و حضرت معصومه با رسیدن به ساوه بیمار شد و دستور داد او را به قم ببرند و در همین شهر بود که جان را به جان آفرین تسلیم کرد(قمی‌، عباس، همان، ص 376؛ حکیمی، محمد، حضرت معصومه و شهر قم، معاصر، مرکز انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی، قم، چاپ دوم، 1376، ص 41 ـ 40). حرکت آن حضرت از مدینه به سمت ایران با این مسیر طولانی و به جان خریدن همه سختی‌های مسافرت مخصوصاً خطراتی که از ناحیه حکومت مأمون آن حضرت را تهدید می‌کرد حاکی از شخصیت سیاسی و اجتماعی این بانوی بزرگ است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;2 . در این مسافرت آن گاه که مریض شد و از دستیابی به امام رضا ـ علیه السلام ـ مأیوس شد با توجه به آگاهی او از موقعیت آینده قم و مرکزیت فرهنگی آن دستور داد او را به قم ببرند تا پس از پرواز روح بلندش به سوی ملکوت، حرم بهشت گونه‌اش مأمن عاشقان اهل بیت ـ علیهم السّلام ـ قرار گیرد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;این تصمیم یعنی دستور برای رسیدن به قم، حاکی از داشتن دید فرهنگی دختر موسی بن جعفر ـ سلام الله علیها ـ است. در این راستا وقتی زندگی‌نامه آن حضرت را مطالعه کنیم در می‌یابیم که یکی از القاب مشهور آن حضرت «محدثه»(محمدحسون؛ ام علی مشکور، اعلام النساء المومنات، انتشارات اسوه، چاپ اول، 1411 هـ . ق، ص 577) است، وی روایاتی را از اجداد طاهرینش نقل کرده، همچنین جمعی از ارباب علم حدیث از او نقل حدیث کرده‌اند؛ از آن جمله می‌توان به روایتی که آن حضرت در سلسلة سند هست و به خبر مسلسل به فواطم (قمی، عباس، همان، واژه شیع و فطم) مشهور شده اشاره کرد:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;بکر بن احمد قصری از فاطمه دختر امام رضا ـ علیه السلام ـ و او از فاطمه (حضرت معصومه) و زینب و ام کلثوم دختران امام کاظم ـ علیه السلام ـ و آنان از فاطمه دختر امام صادق ـ علیه السلام ـ روایت کرده‌اند و سند این حدیث به حضرت فاطمه زهرا ـ سلام الله علیها ـ می‌رسد که فرمود: آیا فراموش کرده‌اید فرمایش رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ را در روز عید غدیر که فرمود: «من کنت مولاه فعلی مولاه» (شافعی، شمس الدین محمد، اسنی المطالب، مکتبه الامام امیرالمؤمنین، اصفهان، ص 50).&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;و همچنین روایت دیگری با همین سلسله سند که به حدیث معراج مربوط است (مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، داراحیاء التراث العربی، بیروت، ج 65، ص 76، ح 136).&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;مقام شفاعت بانوی در قم آرمیده&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;بالاترین جایگاه شفاعت، از آنِ رسول گرامی اسلام است که در قرآن کریم، از آن به «مقام محمود» تعبیر شده است. برای حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها که دختر نبوت و همسر امامت هستند نیز مقام شفاعت ذکر شده که شفاعت ایشان، گستره ای دارد بسیار وسیع و جهان شمول و می تواند همه اهالی محشر را فرا گیرد؛ همچنین برای حضرت معصومه (سلام الله علیهما) نیز مقام شفاعت در برخی روایت ذکر شده تا آنجا که به ایشان لقب شفیعه روز جزا داده اند. (مسعودی، زندگانی و فضایل حضرت معصومه (علیها السلام)، ص35و36) بر همین اساس است که حضرت امام جعفر صادق (علیه السلام) فرمودند: «با شفاعت او، همه شیعیان ما وارد بهشت می شوند» (مجلسی، همان، ج6، ص216). همچنین در فرازی از زیارت نامه حضرت معصومه که از امام رضا (علیه السلام) نقل شده، آمده است: «ای فاطمه مرا در بهشت شفاعت کن (همان، ج102، ص266).&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt; مقام حضرت معصومه (سلام الله علیها) در نزد پدر&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt; این بانوی کریمه در دوران حکومت فردی سفاک و ظالم به نام هارون الرشید می زیست. هارون دشمنی عجیبی با امام موسی کاظم (علیه السلام) داشت بطوریکه تا متوجه رفت و آمد شخصی به منزل امام (علیه السلام) می شد، او را مورد آزار و اذیت قرار میداد. اینکه در تاریخ می خوانیم حضرت معصومه (سلام الله علیها) ازدواج نکردند، یکی از دلایلش همین است که کسی جرأت نمی کرد به عنوان داماد موسی بن جعفر (علیهما السلام)، با این خاندان وصلت نماید. (زیدان، تاریخ تمدن اسلام، ص162) آنچه در مورد ایشان مورد توجه است بزرگ شدن در دامن پدرشان وتربیت پذیری از برادرشان حضرت امام رضا علیه السلام است، این بانوی بزرگوار حق تربیت را کامل به جا آورده و با ولایت پذیری کامل و اطاعت و حمایت کم نظیر از امام زمان خود ادای تکلیف نمودند.&lt;br /&gt;وقتی پدری در مورد دخترش جمله «فداها ابوها» (پدرش فدای او باد) بکار می برد، نشان دهنده عشق کامل پدر به دختر است. با مراجعه به تاریخ می بینیم تنها دو نفر برای دختر عزیزشان این جمله را به کار بردند، یکی پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در مقام حضرت فاطمه (سلام الله علیها) (شیخ صدوق، آمالی صدوق، ص234) و دیگری حضرت موسی بن جعفر (علیهما السلام) در مقام علمی حضرت معصومه (سلام الله علیها) (مستنبط، کشف اللئالی).&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;چرا حضرت معصومه (سلام الله علیها) کریمه نامیده شدند&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;حضرت فاطمه دختر امام موسی بن جعفر(ع) دارای القاب زیادی هستند، در کتاب «انوار المشعشعین» به غیر از دو لقب «معصومه» و «کریمه اهل بیت» ده لقب دیگر در زیارتنامه‌ای، برای حضرت معصومه (سلام الله علیها) نقل شده است (مهدی‌پور، علی‌اکبر، کریمه اهل بیت، قم، نشر حاذق، چاپ اول، 1374، به نقل از انوار المشعشعین، ج 1، ص 213)، دو لقب مشهور آن حضرت «معصومه» و «کریمه اهل بیت» است، در رابطه با لقب کریمه اهل بیت در کتاب «در حریم حضرت معصومه(س)» این گونه آمده است که: در ایام محبوس بودن پدر بزرگوارش، حضرت موسی بن جعفر (علیهما السلام) و در روزگار مسافرت برادرش حضرت رضا(علیه السلام) در دفاع از حریم ولایت و پاسداری از خط امامت، آن چنان نقش مؤثری ایفا کرد که به «شفیعه روز محشر» و «کریمه اهل بیت پیامبر» اشتهار یافت (مهدی‌پور، علی‌اکبر، در حریم حضرت معصومه(سلام الله علیها)، انتشارات رسالت، چاپ دوم، 1417 هـ، ص 11). و در کتاب «فروغی از کوثر»، ذیل عنوان «کریمه اهل بیت» آمده است که: «اولیاء الهی منشاء کرامات و عنایاتی بوده‌اند که آثار یک عمر اخلاص و وارستگی آن‌هاست، از دیر زمان، آستانِ قدس فاطمی منشاء هزاران کرامت و عنایت ربانی بوده است…».&lt;/p&gt;
&lt;p&gt; اما گفته می شود:شهرت این لقب برای حضرت معصومه (سلام الله علیها) به واسطه رؤیای صادقه‌ای است که از مرحوم آیت‌الله سیدمحمود مرعشی نجفی(ره) نقل شده است. مرحوم سیدمحمود مرعشی نجفی  بسیار علاقه‌مند بود که به هر طریقی شده، محل قبر شریف حضرت صدیقه طاهره (سلام الله علیها) را به دست آورد، برای این مقصود، ختم مجرّبی انتخاب کرده، چهل شب به آن مداومت کرد تا شاید خداوند به طریقی او را از محل قبر شریف حضرت زهرا(س) آگاه فرماید، شب چهلم بعد از انجام ختم و توسل فراوان استراحت کرده در عالم رؤیا به محضر مقدس حضرت باقر یا حضرت صادق (علیه السلام) مشرف شد. امام (علیه السلام) به ایشان فرمود: «علیک بکریمه اهل البیت»؛ به دامن کریمه اهل بیت چنگ بزن، ایشان به تصور اینکه منظور امام(علیه السلام) از «کریمه اهل بیت» حضرت زهرا (سلام الله علیها) است، عرضه داشت: بلی! قربانت گردم من نیز این ختم را برای همین گرفتم که محل قبر شریف آن حضرت را به صورت دقیق‌تر بدانم و به زیارتش مشرف شوم، امام (علیه السلام) فرمودند: «منظور من قبر شریف حضرت معصومه در قم است» (مهدی پور، علی‌اکبر، کریمه اهل بیت، قم، نشر حاذق، چاپ اول، 1374، ص 43) .&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;ازکرامات حضرت معصومه (سلام الله علیها)&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;حضرت آیت الله مكارم شیرازی (دام ظله) می‌فرماید: بعد از فروپاشی شوروی سابق و آزاد شدن جمهوری‌های مسلمان‌نشین (و از آن جمله جمهوری نخجوان) مردم شیعه نخجوان تقاضا كردند، كه عده‌ای از جوانان خود را به حوزه علیمه قم بفرستند تا برای تبلیغ در آن منطقه تربیت شوند. مقدمات كار فراهم شد و استقبال عجیبی از این امر به عمل آمد. از بین (سیصد نفر داوطلب) پنجاه نفری كه معدل بالایی داشتند و جامع‌ترین آنها بودند برای اعزام به حوزه علمیه قم انتخاب شدند. در این میان جوانی - كه با داشتن معدل بالا، به سبب اشكالی كه در یكی از چشمانش وجود داشت انتخاب نشده بود - با اصرار فراوان پدر ایشان، مسوول مربوطه ناچار از قبول ایشان شد، ولی هنگام فیلمبرداری از مراسم بدرقه از این كاروان علمی، مسوول فیلمبرداری دوربین را روی چشم معیوب این جوان متمركز كرده و تصویر برجسته‌ای از آن را به نمایش گذاشت. جوان با دیدن این منظره بسیار ناراحت و دل شكسته می‌شود.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;وقتی كاروان به قم رسید و در مدرسه مربوطه ساكن شدند این جوان به حرم مشرف شده و با اخلاص تمام متوسل به حضرت می‌شود، و در همان حال خوابش می‌برد. در خـــــواب عوالمی را مشاهده كرده و بعد از بیداری می‌بیند چشمش سالم و بی عیب است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;او بعد از شفا یافتن به مدرسه برمی‌گردد، دوستان او با مشاهده این كرامت و امر معجزه آسا، دسته جمعی به حرم حضرت معصومه (سلام الله علیها) مشرف شده و ساعت‌ها مشغول دعا و توسل می‌شوند. وقتی این خبر به نخجوان می‌رسد آنها مصرانه خواهان این می‌شوند كه این جوان بعد از شفا یافتن و سلامتی چشمش به آنجا برگردد كه باعث بیداری و هدایت دیگران و استحكام عقیده مسلمین گردد. (ضبط صوتی، تصویری این كرامت، به نقل حضرت آیت الله مكارم (دام ظله) در واحد فرهنگی آستانه موجود است).&lt;/p&gt;
&lt;p&gt; &lt;/p&gt;
&lt;p&gt; &lt;/p&gt;
&lt;p&gt; &lt;/p&gt;&lt;div class=&quot;item_footer&quot;&gt;&lt;p&gt;&lt;small&gt;&lt;a href=&quot;https://borhan.kowsarblog.ir/زندگی-نامه-حضرت-فاطمه-معصومه-سلام-الله-علیها&quot;&gt;مطلب اصلی&lt;/a&gt; در &lt;a href=&quot;http://kowsarblog.ir/&quot;&gt;کوثربلاگ &lt;/a&gt;ارسال شده است.&lt;/small&gt;&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;</description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>دختر امام کاظم (علیه السلام) و خواهر امام رضا (علیه السلام)، از بانوان برجسته و بافضیلت خاندان اهل بیت و از جمله امامزادگان مدفون در قم است که زیارت مرقد او نزد شیعیان از جایگاه ویژه ای برخوردار است.   مأمون خلیفه عباسی،درسال200 علی بن موسی الرضا (ع) رابه طوس تبعید کرد.صاحب کتاب تاریخ قم می گوید: حضرت معصومه (سلام الله علیها)در سال 201 به  قصد دیدار برادر از زادگاه خود مدینه  به جهت دیدار برادر راهی مرو شد. گفته شده فاطمه معصومه پس از دریافت نامه برادرش، خود را آماده سفر نمود (امینی،الغدیر، ج1،ص 170). حضرت معصومه با کاروانی از بستگان و خویشانِ خویش راهی ایران شدند (داخل بن سید ، من لایحضره الخطیب ،ج 4، ص 461). چون به ساوه رسیدند دچار جنگ سختی با دشمنان اهل بیت شدند و همه برادران و برادرزادگان وی به شهادت رسیدند. فاطمه معصومه پس از دیدن جنازه های غرقه به خون عزیزانش به سختی بیمار شد. وی پس از این جریان، خادم خود را امر فرمود که او را به قم ببرد (تشید ،قیام سادات علوی ،ص 160). قول دیگر آن است چون خبر بیماری ایشان به آل سعد رسید تصمیم گرفتند خدمت ایشان رسیده و از وی درخواست کنند تا به قم بیایند (ناصرالشریعه ،تاریخ قم ،1383 ش ،ص 163). در این میان موسی بن خزرج بن سعد اشعری یکی از اشعریان قم و از اصحاب امام رضا (علیه السلام) بر این امر تقدم جست و خدمت فاطمه معصومه رسید (مجلسی ، بحار الانوار،1403 ق ،ج48،ص 290). مهار شتر ایشان را گرفت و ایشان را وارد قم ساخت و در خانه خویش منزل داد.دربعضی از منابع  23ربیع الاول را روز ورود حضرت معصومه (سلام الله علیها) به قم  دانسته  اند. ایشان 17روز در این خانه ساکن و به عبادت و راز و نیاز مشغول بودند. اکنون عبادت گاه ایشان به -بیت النور- مشهور است.</p>
<p> </p>
<p><strong>دلایلی بر عصمت حضرت معصومه (سلام الله علیها)</strong></p>
<p> حضرت معصومه ـ سلام الله علیها ـ از جمله زنانی است که می‌توان ادعا کرد تالی‌تلو معصوم است؛ ایشان از اندک زنانی هستند که بیشترین بهره برداری را از فروغ جاودان الهی و نور ولایت، داشتند و توانستند خود را در کمالات معنوی اندکی پایین‌تر از معصومان (علیهم السّلام) بسازند، حضرت معصومه (سلام الله علیها) مانند حضرت زینب کبری (سلام الله علیها) بنا به مقتضای عبارت معروف «أهل البیت أدری بما فی البیت» - اهل خانه از آنچه که در خانه می‌گذرد، بیشتر از دیگران می‌دانند - هستند(حکیمی، محمد،‌حضرت معصومه و شهر قم، معاصر، مرکز انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی، قم، چاپ دوم، 1376، ص 41).</p>
<p>شخصیت مثبت و عفیفانه ایشان باعث شد که حضرت رضا (علیه السلام) به او لقب معصومه داد. چرا که از امام رضا (علیه السلام) روایت شده: «هر کس معصومه (سلام الله علیها) را در قم زیارت کند، همانند کسی است که مرا زیارت نموده است». (سپهر، ناسخ التواریخ، ج3، ص68) شاید یکی از دلایل «معصومه» نامیدن این بانو، آن باشد که عصمت مادرش حضرت زهرا (سلام الله علیها) در او تجلی یافته است. در روایتی آمده که هنگام دفن حضرت فاطمه معصومه (سلام الله علیها) زمانی که به جستجوی شخصی قابل برای گذاشتن حضرت در داخل قبر بودند، ناگاه از جانب صحرا دو نفر نقاب دار پیدا شدند و همین که به نزدیک جنازه پاک و مطهر حضرت رسیدند، از مرکب خود پیاده شده و بر جنازه حضرت معصومه (سلام الله علیها) نماز خواندند و ایشان را در داخل خاک گذاشته و دفن کردند؛ که به احتمال قوی آن دو نفر امام رضا و امام جواد (علیهما السلام) بوده اند (اشتهاردی، معصومه فاطمه دوم، ص159).</p>
<p>افزون بردلایل بالا در عصمت حضرت معصومه (سلام الله علیها) و امثال ایشان باید گفت، علاوه بر استعداد وطهارت ذاتی که این بزرگواران داشتند اکتساب و پذیرش عصمتی که به سبب اطاعت از عصمت امام معصوم حاصل می‌شودغیر از عصمتی که از طرف خداوند به انبیای الهی و اوصیای آنها به خاطر ظرفیتشان عنایت فرموده‌  است چنانکه آن حضرت نیز برخوردار از مرتبه‌ای از عصمت اکتسابی و دارای مقام شفاعت در نزد خداوند و صاحب کرامات عالیه‌ای است که با تمسک به ولایت و اطاعت از امامت آن را خداوند به آن حضرت اعطاء نموده است.</p>
<p> <strong>مقام بانوی کریمه از زبان امامان معصوم (علیهم السّلام) </strong></p>
<p>امام صادق (علیه السلام) فرمود: خدا حرمی دارد و آن مکه است، پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ حرمی دارد و آن مدینه است، امیرالمؤمنین (علیه السلام) حرمی دارد و آن کوفه است… بهشت هشت در دارد که سه تای آن از قم است؛ در این شهر زنی از فرزندان من از دنیا می‌رود، نام او فاطمه دختر موسی ـ علیه السلام ـ است و با شفاعت او همه شیعیان من روانه بهشت می‌شوند(قمی، عباس، سفینة البحار، ج 2، ص 376).</p>
<p>شهر قم مدفن تعداد زیادی از امامزادگان است و هر کدم دارای مقامات بس والایی هستند، اما ائمه ـ علیهم السّلام ـ تنها از اهمیت شخصیت و زیارت دختر موسی بن جعفر ـ سلام الله علیها ـ سخن گفته‌اند، این خود نشانگر عظمت معنوی این بانوی بزرگ است.</p>
<p><strong> داشتن زیارت نامه مخصوص </strong></p>
<p>این بانوی بزرگوارمانندپیامبر (صلی الله علیه و آله) و امامان (علیهم السّلام) دارای زیارت نامه ی مخصوص است، در حالی که در آرامگاه‌های دیگر امامزادگان به طور معمول خواندن فاتحه مرسوم است.</p>
<p><strong>چند نکته در زمینه شخصیت حضرت معصومه (سلام الله علیها) </strong></p>
<p>1 . مسافرت ایشان پس از هجرت اجباری برادر بزرگوارش امام رضا (علیه السلام) به مرو به سمت ایران به جهت دیدار با برادر، اما آنگونه که مورخان نوشته‌اند این مسافرت به سرانجام نرسید و حضرت معصومه با رسیدن به ساوه بیمار شد و دستور داد او را به قم ببرند و در همین شهر بود که جان را به جان آفرین تسلیم کرد(قمی‌، عباس، همان، ص 376؛ حکیمی، محمد، حضرت معصومه و شهر قم، معاصر، مرکز انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی، قم، چاپ دوم، 1376، ص 41 ـ 40). حرکت آن حضرت از مدینه به سمت ایران با این مسیر طولانی و به جان خریدن همه سختی‌های مسافرت مخصوصاً خطراتی که از ناحیه حکومت مأمون آن حضرت را تهدید می‌کرد حاکی از شخصیت سیاسی و اجتماعی این بانوی بزرگ است.</p>
<p>2 . در این مسافرت آن گاه که مریض شد و از دستیابی به امام رضا ـ علیه السلام ـ مأیوس شد با توجه به آگاهی او از موقعیت آینده قم و مرکزیت فرهنگی آن دستور داد او را به قم ببرند تا پس از پرواز روح بلندش به سوی ملکوت، حرم بهشت گونه‌اش مأمن عاشقان اهل بیت ـ علیهم السّلام ـ قرار گیرد.</p>
<p>این تصمیم یعنی دستور برای رسیدن به قم، حاکی از داشتن دید فرهنگی دختر موسی بن جعفر ـ سلام الله علیها ـ است. در این راستا وقتی زندگی‌نامه آن حضرت را مطالعه کنیم در می‌یابیم که یکی از القاب مشهور آن حضرت «محدثه»(محمدحسون؛ ام علی مشکور، اعلام النساء المومنات، انتشارات اسوه، چاپ اول، 1411 هـ . ق، ص 577) است، وی روایاتی را از اجداد طاهرینش نقل کرده، همچنین جمعی از ارباب علم حدیث از او نقل حدیث کرده‌اند؛ از آن جمله می‌توان به روایتی که آن حضرت در سلسلة سند هست و به خبر مسلسل به فواطم (قمی، عباس، همان، واژه شیع و فطم) مشهور شده اشاره کرد:</p>
<p>بکر بن احمد قصری از فاطمه دختر امام رضا ـ علیه السلام ـ و او از فاطمه (حضرت معصومه) و زینب و ام کلثوم دختران امام کاظم ـ علیه السلام ـ و آنان از فاطمه دختر امام صادق ـ علیه السلام ـ روایت کرده‌اند و سند این حدیث به حضرت فاطمه زهرا ـ سلام الله علیها ـ می‌رسد که فرمود: آیا فراموش کرده‌اید فرمایش رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ را در روز عید غدیر که فرمود: «من کنت مولاه فعلی مولاه» (شافعی، شمس الدین محمد، اسنی المطالب، مکتبه الامام امیرالمؤمنین، اصفهان، ص 50).</p>
<p>و همچنین روایت دیگری با همین سلسله سند که به حدیث معراج مربوط است (مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، داراحیاء التراث العربی، بیروت، ج 65، ص 76، ح 136).<br /><br /><strong>مقام شفاعت بانوی در قم آرمیده</strong></p>
<p>بالاترین جایگاه شفاعت، از آنِ رسول گرامی اسلام است که در قرآن کریم، از آن به «مقام محمود» تعبیر شده است. برای حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها که دختر نبوت و همسر امامت هستند نیز مقام شفاعت ذکر شده که شفاعت ایشان، گستره ای دارد بسیار وسیع و جهان شمول و می تواند همه اهالی محشر را فرا گیرد؛ همچنین برای حضرت معصومه (سلام الله علیهما) نیز مقام شفاعت در برخی روایت ذکر شده تا آنجا که به ایشان لقب شفیعه روز جزا داده اند. (مسعودی، زندگانی و فضایل حضرت معصومه (علیها السلام)، ص35و36) بر همین اساس است که حضرت امام جعفر صادق (علیه السلام) فرمودند: «با شفاعت او، همه شیعیان ما وارد بهشت می شوند» (مجلسی، همان، ج6، ص216). همچنین در فرازی از زیارت نامه حضرت معصومه که از امام رضا (علیه السلام) نقل شده، آمده است: «ای فاطمه مرا در بهشت شفاعت کن (همان، ج102، ص266).</p>
<p><strong> مقام حضرت معصومه (سلام الله علیها) در نزد پدر</strong></p>
<p> این بانوی کریمه در دوران حکومت فردی سفاک و ظالم به نام هارون الرشید می زیست. هارون دشمنی عجیبی با امام موسی کاظم (علیه السلام) داشت بطوریکه تا متوجه رفت و آمد شخصی به منزل امام (علیه السلام) می شد، او را مورد آزار و اذیت قرار میداد. اینکه در تاریخ می خوانیم حضرت معصومه (سلام الله علیها) ازدواج نکردند، یکی از دلایلش همین است که کسی جرأت نمی کرد به عنوان داماد موسی بن جعفر (علیهما السلام)، با این خاندان وصلت نماید. (زیدان، تاریخ تمدن اسلام، ص162) آنچه در مورد ایشان مورد توجه است بزرگ شدن در دامن پدرشان وتربیت پذیری از برادرشان حضرت امام رضا علیه السلام است، این بانوی بزرگوار حق تربیت را کامل به جا آورده و با ولایت پذیری کامل و اطاعت و حمایت کم نظیر از امام زمان خود ادای تکلیف نمودند.<br />وقتی پدری در مورد دخترش جمله «فداها ابوها» (پدرش فدای او باد) بکار می برد، نشان دهنده عشق کامل پدر به دختر است. با مراجعه به تاریخ می بینیم تنها دو نفر برای دختر عزیزشان این جمله را به کار بردند، یکی پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در مقام حضرت فاطمه (سلام الله علیها) (شیخ صدوق، آمالی صدوق، ص234) و دیگری حضرت موسی بن جعفر (علیهما السلام) در مقام علمی حضرت معصومه (سلام الله علیها) (مستنبط، کشف اللئالی).</p>
<p><strong>چرا حضرت معصومه (سلام الله علیها) کریمه نامیده شدند</strong></p>
<p>حضرت فاطمه دختر امام موسی بن جعفر(ع) دارای القاب زیادی هستند، در کتاب «انوار المشعشعین» به غیر از دو لقب «معصومه» و «کریمه اهل بیت» ده لقب دیگر در زیارتنامه‌ای، برای حضرت معصومه (سلام الله علیها) نقل شده است (مهدی‌پور، علی‌اکبر، کریمه اهل بیت، قم، نشر حاذق، چاپ اول، 1374، به نقل از انوار المشعشعین، ج 1، ص 213)، دو لقب مشهور آن حضرت «معصومه» و «کریمه اهل بیت» است، در رابطه با لقب کریمه اهل بیت در کتاب «در حریم حضرت معصومه(س)» این گونه آمده است که: در ایام محبوس بودن پدر بزرگوارش، حضرت موسی بن جعفر (علیهما السلام) و در روزگار مسافرت برادرش حضرت رضا(علیه السلام) در دفاع از حریم ولایت و پاسداری از خط امامت، آن چنان نقش مؤثری ایفا کرد که به «شفیعه روز محشر» و «کریمه اهل بیت پیامبر» اشتهار یافت (مهدی‌پور، علی‌اکبر، در حریم حضرت معصومه(سلام الله علیها)، انتشارات رسالت، چاپ دوم، 1417 هـ، ص 11). و در کتاب «فروغی از کوثر»، ذیل عنوان «کریمه اهل بیت» آمده است که: «اولیاء الهی منشاء کرامات و عنایاتی بوده‌اند که آثار یک عمر اخلاص و وارستگی آن‌هاست، از دیر زمان، آستانِ قدس فاطمی منشاء هزاران کرامت و عنایت ربانی بوده است…».</p>
<p> اما گفته می شود:شهرت این لقب برای حضرت معصومه (سلام الله علیها) به واسطه رؤیای صادقه‌ای است که از مرحوم آیت‌الله سیدمحمود مرعشی نجفی(ره) نقل شده است. مرحوم سیدمحمود مرعشی نجفی  بسیار علاقه‌مند بود که به هر طریقی شده، محل قبر شریف حضرت صدیقه طاهره (سلام الله علیها) را به دست آورد، برای این مقصود، ختم مجرّبی انتخاب کرده، چهل شب به آن مداومت کرد تا شاید خداوند به طریقی او را از محل قبر شریف حضرت زهرا(س) آگاه فرماید، شب چهلم بعد از انجام ختم و توسل فراوان استراحت کرده در عالم رؤیا به محضر مقدس حضرت باقر یا حضرت صادق (علیه السلام) مشرف شد. امام (علیه السلام) به ایشان فرمود: «علیک بکریمه اهل البیت»؛ به دامن کریمه اهل بیت چنگ بزن، ایشان به تصور اینکه منظور امام(علیه السلام) از «کریمه اهل بیت» حضرت زهرا (سلام الله علیها) است، عرضه داشت: بلی! قربانت گردم من نیز این ختم را برای همین گرفتم که محل قبر شریف آن حضرت را به صورت دقیق‌تر بدانم و به زیارتش مشرف شوم، امام (علیه السلام) فرمودند: «منظور من قبر شریف حضرت معصومه در قم است» (مهدی پور، علی‌اکبر، کریمه اهل بیت، قم، نشر حاذق، چاپ اول، 1374، ص 43) .</p>
<p><strong>ازکرامات حضرت معصومه (سلام الله علیها)</strong></p>
<p>حضرت آیت الله مكارم شیرازی (دام ظله) می‌فرماید: بعد از فروپاشی شوروی سابق و آزاد شدن جمهوری‌های مسلمان‌نشین (و از آن جمله جمهوری نخجوان) مردم شیعه نخجوان تقاضا كردند، كه عده‌ای از جوانان خود را به حوزه علیمه قم بفرستند تا برای تبلیغ در آن منطقه تربیت شوند. مقدمات كار فراهم شد و استقبال عجیبی از این امر به عمل آمد. از بین (سیصد نفر داوطلب) پنجاه نفری كه معدل بالایی داشتند و جامع‌ترین آنها بودند برای اعزام به حوزه علمیه قم انتخاب شدند. در این میان جوانی - كه با داشتن معدل بالا، به سبب اشكالی كه در یكی از چشمانش وجود داشت انتخاب نشده بود - با اصرار فراوان پدر ایشان، مسوول مربوطه ناچار از قبول ایشان شد، ولی هنگام فیلمبرداری از مراسم بدرقه از این كاروان علمی، مسوول فیلمبرداری دوربین را روی چشم معیوب این جوان متمركز كرده و تصویر برجسته‌ای از آن را به نمایش گذاشت. جوان با دیدن این منظره بسیار ناراحت و دل شكسته می‌شود.</p>
<p>وقتی كاروان به قم رسید و در مدرسه مربوطه ساكن شدند این جوان به حرم مشرف شده و با اخلاص تمام متوسل به حضرت می‌شود، و در همان حال خوابش می‌برد. در خـــــواب عوالمی را مشاهده كرده و بعد از بیداری می‌بیند چشمش سالم و بی عیب است.</p>
<p>او بعد از شفا یافتن به مدرسه برمی‌گردد، دوستان او با مشاهده این كرامت و امر معجزه آسا، دسته جمعی به حرم حضرت معصومه (سلام الله علیها) مشرف شده و ساعت‌ها مشغول دعا و توسل می‌شوند. وقتی این خبر به نخجوان می‌رسد آنها مصرانه خواهان این می‌شوند كه این جوان بعد از شفا یافتن و سلامتی چشمش به آنجا برگردد كه باعث بیداری و هدایت دیگران و استحكام عقیده مسلمین گردد. (ضبط صوتی، تصویری این كرامت، به نقل حضرت آیت الله مكارم (دام ظله) در واحد فرهنگی آستانه موجود است).</p>
<p> </p>
<p> </p>
<p> </p><div class="item_footer"><p><small><a href="https://borhan.kowsarblog.ir/زندگی-نامه-حضرت-فاطمه-معصومه-سلام-الله-علیها">مطلب اصلی</a> در <a href="http://kowsarblog.ir/">کوثربلاگ </a>ارسال شده است.</small></p></div>]]></content:encoded>
								<comments>https://borhan.kowsarblog.ir/زندگی-نامه-حضرت-فاطمه-معصومه-سلام-الله-علیها#comments</comments>
			<wfw:commentRss>https://borhan.kowsarblog.ir/?tempskin=_rss2&#38;disp=comments&#38;p=649147</wfw:commentRss>
		</item>
				<item>
			<title>شب میلاد اربابمه</title>
			<link>https://borhan.kowsarblog.ir/شب-میلاد-اربابمه</link>
			<pubDate>20:19:00 +0430 پنجشنبه، 30 فروردین 1397</pubDate>			<dc:creator>ساجدي فر</dc:creator>
			<category domain="main">مناسبتی</category>			<guid isPermaLink="false">618957@https://kowsarblog.ir/</guid>
						<description>&lt;div&gt;&lt;div&gt;&lt;a href=&quot;https://borhan.kowsarblog.ir/media/blogs/borhan/imam.jpg?mtime=1524156333&quot; target=&quot;_blank&quot; rel=&quot;lightbox[p618957]&quot; id=&quot;link_38938&quot;&gt;&lt;img alt=&quot;شب میلاد اربابمه&quot; src=&quot;https://borhan.kowsarblog.ir/media/blogs/borhan/_evocache/imam.jpg/fit-320x320.jpg?mtime=1524156333&quot; width=&quot;320&quot; height=&quot;207&quot; class=&quot;loadimg&quot; /&gt;&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;p&gt;السلام علیک یا اباعبدالله&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;دلم عجیب گرفته،امروز کلاس نویسندگی داشتم خیلی دیر به کلاس رسیدم.انگار هرچی می دوم دیرتر می رسم.امروزم از اون روزهای عجیبه،آخر هفته برای غالب افراد وقت خوبیه برای استراحت ،من امروز از بقیه روزهای هفته شلوغ تر بودم .یک عالمه کار عجیب وغریب انجام دادم که همه شون هم نتیجه نداد،حتی یکیشون &amp;#8230;.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;دلم روضه میخواد هر وقت حال دلم خراب می شه وتوکارای دنیا وامی مونم فقط یه چیز به ذهنم میرسه این حدیث معصوم &amp;#8220;فروا الی الحسین&quot;آقا کاش می شد فرار کنم به سمتت از دنیا&amp;#8230;.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;فرار از دنیا،فرار از آدما،فرار از توقع ها،فرار از خودم..&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;به نظرم این فراراز خود از همش مهم تره ،اگر استادم الان اینجا بوداز نوشتنم کلی گله داشت&amp;#8230;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;اما امشب میخوام فقط برا خودم بنویسم،برا این دل ذلیل و خرابم.راستی شما هم این بوی عجیب و غریب رو حس می کنید؟از ظهر تا حالا همه جا بوی عجیبی میاد.به نظرم بوی بال یه فرشته دل شکسته،سوخته باله&amp;#8230;.اما نه شایدم عطر توبه است که فضا رو پر کرده &amp;#8230;.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;انگار گوشه ای از این عالم توبه فرشته ای پذیرفته شده،چه هلهله ای بین ملایک به پاست. خوب که نگاه میکنی قنداقه ای دربین استقبال ملایک پایین می آید..آری به تصدق این نوزاد فترس ملک بخشیده شد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;خدایا تو که فترس رابه عطر ارباب حسین 0علیه السلام)بخشیدی،نمیشه سیاهی روی ما رو هم به سفیدی پر قنداق ارباب ببخشی!&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;پروردگارم !آمیختن رفت وآمد ملایک در شب جمعه با شب میلاد حسین (علیه السلام) چه غوغایی در عالم به پا کرده امشب!&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;امشب ستاره بارانه&amp;#8230;امشب هفت آسمان آذین بسته اند&amp;#8230;امشب شب میلاد حسین زهراست.!!!!چه قرابت زیبایی دارنداین مادر و پسر _هردو سبب نجات من وتو&amp;#8230;_&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;خدایا !کاش می شد شرمنده ارباب نباشم،چی میگم!مگه میشه ما باشیم ومدیون حسین(علیه السلام) نباشیم .ارباب ما هرچه داریم از توست .من آن کنیز سیه چرده،سیه کردار،سر بازار دنیا بودم.ارباب تو مرا خریدی،وساطتم کردی و&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;آبرو دادی.بقیه اش هم با تو ،اگر به من باشد در روزمرگی دنیا غرق می شوم بدون هیچ ثمره ای .اما شنیدم تو کربلا غلام هارو آبرو دادی&amp;#8230;اربابم یه دست مسیحایی هم به من بکش، ارباب نوکرم کن،نوکری هم خودت یادم بده،ارباب آبرو بده ،ارباب معرفت بده،ارباب مهربانم می دانی از مستحبات ماه شعبان صدقه دادنه!!&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;ارباب گدایی یادم بده و بعدش کاسه ام را پر کن.گداتر از من سر کوچه عاشقی داری؟ ارباب تصدقت شوم من مسکین وفقیر نگاهت هستم،مسیحا اعجاز کن&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;ارباب من چشم انتظار روسیاه چشم به راهت دوختم،ارباب روی صدا کردن هم ندارم،مثال طفلی شدم که شیر را ریخته و کاسه اش را هم شکسته وروی بازگشت به خانه اربابش را ندارد،گردن کج کرده وکنار کوچه شرمگین ایستاده، تو و کرمت، ارباب چه کنم ؟!&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;خدایا امشب در خیل ملایکت دل این کوچک،تنها را هم شاد کن،خدایا ما راهم به میلاد حسینت راه بده،خدایا امشب عشق حسین را به دل های ما تصدق کن&amp;#8230;&lt;/p&gt;&lt;div class=&quot;item_footer&quot;&gt;&lt;p&gt;&lt;small&gt;&lt;a href=&quot;https://borhan.kowsarblog.ir/شب-میلاد-اربابمه&quot;&gt;مطلب اصلی&lt;/a&gt; در &lt;a href=&quot;http://kowsarblog.ir/&quot;&gt;کوثربلاگ &lt;/a&gt;ارسال شده است.&lt;/small&gt;&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;</description>
			<content:encoded><![CDATA[<div><div><a href="https://borhan.kowsarblog.ir/media/blogs/borhan/imam.jpg?mtime=1524156333" target="_blank" rel="lightbox[p618957]" id="link_38938"><img alt="شب میلاد اربابمه" src="https://borhan.kowsarblog.ir/media/blogs/borhan/_evocache/imam.jpg/fit-320x320.jpg?mtime=1524156333" width="320" height="207" class="loadimg" /></a></div></div><p>السلام علیک یا اباعبدالله</p>
<p>دلم عجیب گرفته،امروز کلاس نویسندگی داشتم خیلی دیر به کلاس رسیدم.انگار هرچی می دوم دیرتر می رسم.امروزم از اون روزهای عجیبه،آخر هفته برای غالب افراد وقت خوبیه برای استراحت ،من امروز از بقیه روزهای هفته شلوغ تر بودم .یک عالمه کار عجیب وغریب انجام دادم که همه شون هم نتیجه نداد،حتی یکیشون &#8230;.</p>
<p>دلم روضه میخواد هر وقت حال دلم خراب می شه وتوکارای دنیا وامی مونم فقط یه چیز به ذهنم میرسه این حدیث معصوم &#8220;فروا الی الحسین"آقا کاش می شد فرار کنم به سمتت از دنیا&#8230;.</p>
<p>فرار از دنیا،فرار از آدما،فرار از توقع ها،فرار از خودم..</p>
<p>به نظرم این فراراز خود از همش مهم تره ،اگر استادم الان اینجا بوداز نوشتنم کلی گله داشت&#8230;</p>
<p>اما امشب میخوام فقط برا خودم بنویسم،برا این دل ذلیل و خرابم.راستی شما هم این بوی عجیب و غریب رو حس می کنید؟از ظهر تا حالا همه جا بوی عجیبی میاد.به نظرم بوی بال یه فرشته دل شکسته،سوخته باله&#8230;.اما نه شایدم عطر توبه است که فضا رو پر کرده &#8230;.</p>
<p>انگار گوشه ای از این عالم توبه فرشته ای پذیرفته شده،چه هلهله ای بین ملایک به پاست. خوب که نگاه میکنی قنداقه ای دربین استقبال ملایک پایین می آید..آری به تصدق این نوزاد فترس ملک بخشیده شد.</p>
<p>خدایا تو که فترس رابه عطر ارباب حسین 0علیه السلام)بخشیدی،نمیشه سیاهی روی ما رو هم به سفیدی پر قنداق ارباب ببخشی!</p>
<p>پروردگارم !آمیختن رفت وآمد ملایک در شب جمعه با شب میلاد حسین (علیه السلام) چه غوغایی در عالم به پا کرده امشب!</p>
<p>امشب ستاره بارانه&#8230;امشب هفت آسمان آذین بسته اند&#8230;امشب شب میلاد حسین زهراست.!!!!چه قرابت زیبایی دارنداین مادر و پسر _هردو سبب نجات من وتو&#8230;_</p>
<p>خدایا !کاش می شد شرمنده ارباب نباشم،چی میگم!مگه میشه ما باشیم ومدیون حسین(علیه السلام) نباشیم .ارباب ما هرچه داریم از توست .من آن کنیز سیه چرده،سیه کردار،سر بازار دنیا بودم.ارباب تو مرا خریدی،وساطتم کردی و</p>
<p>آبرو دادی.بقیه اش هم با تو ،اگر به من باشد در روزمرگی دنیا غرق می شوم بدون هیچ ثمره ای .اما شنیدم تو کربلا غلام هارو آبرو دادی&#8230;اربابم یه دست مسیحایی هم به من بکش، ارباب نوکرم کن،نوکری هم خودت یادم بده،ارباب آبرو بده ،ارباب معرفت بده،ارباب مهربانم می دانی از مستحبات ماه شعبان صدقه دادنه!!</p>
<p>ارباب گدایی یادم بده و بعدش کاسه ام را پر کن.گداتر از من سر کوچه عاشقی داری؟ ارباب تصدقت شوم من مسکین وفقیر نگاهت هستم،مسیحا اعجاز کن</p>
<p>ارباب من چشم انتظار روسیاه چشم به راهت دوختم،ارباب روی صدا کردن هم ندارم،مثال طفلی شدم که شیر را ریخته و کاسه اش را هم شکسته وروی بازگشت به خانه اربابش را ندارد،گردن کج کرده وکنار کوچه شرمگین ایستاده، تو و کرمت، ارباب چه کنم ؟!</p>
<p>خدایا امشب در خیل ملایکت دل این کوچک،تنها را هم شاد کن،خدایا ما راهم به میلاد حسینت راه بده،خدایا امشب عشق حسین را به دل های ما تصدق کن&#8230;</p><div class="item_footer"><p><small><a href="https://borhan.kowsarblog.ir/شب-میلاد-اربابمه">مطلب اصلی</a> در <a href="http://kowsarblog.ir/">کوثربلاگ </a>ارسال شده است.</small></p></div>]]></content:encoded>
								<comments>https://borhan.kowsarblog.ir/شب-میلاد-اربابمه#comments</comments>
			<wfw:commentRss>https://borhan.kowsarblog.ir/?tempskin=_rss2&#38;disp=comments&#38;p=618957</wfw:commentRss>
		</item>
			</channel>
</rss>
